تبليغاتX
از روزی که تو رفتی . . . .

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت

 روی مــه پــیکر او سیـر ندیدیم و برفت


خزان تمامی ندارد وقتی

گرمی دستانت را لمس نمی کنیم     

خورشید بی رمق است وقتی

حرارت نگاهت را حس نمی کنیم

گل زیبایی ندارد وقتی

دیگر خنده بر لبانت نمی شکفد

 

محمد جان

پرواز زود هنگامت چنان سنگین و جانسوز است

که به دشواری به باور می‌نشیند،

ولی در برابر تقدیر حضرت دوست

چاره‌ای جز تسلیم و رضا نیست.

خداوند متعال روح پاکت را با مولایت علی (ع) محشور نماید.


پ ن: 7 بهمن ماه سالروز تولد پسر خاله عزیزم بود.

چقدر دلم برای شنیدن صداش تنگ شده.

دلم تنگ شده واسه دخی گفتنات

دلم تنگ شده واسه همه چیزای خوب

 

مثل همیشه واسه تولدت اس ام اس ردم ولی . . . .

+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت توسط من بی او |


و وقتی از تنهائیت لبریزم


خودم را با دستان خودم زنده به گور میکنم:


". . .
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری..."


وقتی سالهای انتظار من به انتها می رسد

وقتی غم غربتم

به انتها می رسد

وقتی

فقط

و

فقط
تو می مانی و من


و تو عشقت را به جانم


تزریق می کنی


و تو تنها تو


سکان دار قلبم می شوی


وجودم را از عشق نامتناهی


لبریز می کنی


نمی دانی !


من از باده عشقت


چه سرمست می گردم

 

این جا


و اکنون. ـ


کوه ها در فاصله


سردند.

بی نجوای ِ انگشتانت



جهان از هر سلامی خالی است ...


چقدر لبریزم از نبودنت


و


چه مغرور...!


عزیزا:


زنده بگوریم پیشکشت!

         
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت توسط من بی او |


گاهی آدم‌ها از دلتنگی تب می‌کنند.


گونه‌هایشان گل می‌اندازد و می‌سوزند در تب.


گاهی آدم‌ها به بهانه تب می‌خواهند بروند توی اتاقشان،


در را روی همه ببندند و ... فقط بخوابند.


گاهی آدم‌ها دلشان می‌خواهد از خواب که بیدار شدند،


بدانند که آنچه گذشته


تنها کابوسی بوده در خوابی پریشان.

.

.

.

پ ن : توی این مدت انقدر زندگیم زیر و رو شده که به

قول عزیزی مثل کسی شدم که انقدر کتک خورده،

کرخت شده و دیگه وقتی ضربه بعدی رو می خوره،

حتی دردش رو حس نمی‌کنه.

زیر و رو شده.

زیر و رو شدم.

بذار بلند شدم.

برات می نویسم.

قبول؟

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت توسط من بی او |



لیز خوردن بهونه ایست

 

تا دست هایی رو که دوست داری

 

 محکمتر فشار بدی,

 

روز زمستونیت قشنگ


پ ن 1: خوش به حال فاطمه

پ ن 2: نفسم می گیرد در هوائی که نفس هاس تو نیست

پ ن 3:  در این روزهای برفی آیا برای گنجشکان دانه ای ریخته ای ؟
         پرنده دل من نیز ، دیر زمانیست که در برف گیر افتاده


 

تو اگر باز کنی پنجره ای سوی دلت


میتوان گفت که من چلچله باغ توام

 

مثل یک پوپک سرمازده در بارش برف


سخت محتاج به گرمای توام


+ نوشته شده در شنبه یکم بهمن 1390ساعت توسط من بی او |


ﺍﺯ ﯾﮏ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ

ﺩﯾﮕﻪ

ﻧﻪ...

ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ

ﻧﻪ ﺑﺎﻝ ﺑﺎﻝ ﻣﯿﺰﻧﯽ

ﻧﻪ ﺩﻝ ﺩﻝ ﻣﯿﮑﻨﯽ

ﻧﻪ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺑﯿﺪﺍﺩ ﻣﯿﮑﻨﯽ

ﻧﻪ ﮔﺮﯾﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ

ﻧﻪ ﻣﺸﺘﺘﻮ ﻣﯿﮑﻮﺑﯽ ﺗﻮ ﺩﯾﻮﺍﺭ

ﻧﻪ ﺳﺮﺗﻮ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭ

ﻧﻪ...

ﺍﺯ ﯾﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺑﻌﺪ ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﯽ


پ ن : من عکست رو هنوز  دارم وقتای دلتنگی کلی باهاش حرف می زنم

مخاطب خوبیه ، خسته نمی شه ، اعتراض نمی کنه ،

از حرفام عصبانی نمی شه ، هیچ وقت هم خوابش نمی بره،

هر وقت دلم تنگ شه به حرفام گوش می ده همدم خوبیه ولی یه ایرادی داره:

فقط تصویره ، صدا نداره که با شنیدنش آروم شم . حرف نمی زنه که منو دلداری بده.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت توسط من بی او |


نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تو را دارد

 

نمیدانم

 

نداشتنت سخت تر است


یا

 

تحمل اینکه دیگری تورو داشته باشد. . . .

+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت توسط من بی او |


من عاشق اون ديالوگم که پدر ژپتو به پينوکيو ميگه:

پينوکيو...

چوبي بمان...!

آدم ها سنگي اند دنيايشان قشنگ نيست. . .

+ نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت توسط من بی او |


شال و کلاه می بافم با خیالت

تا در سرمای نبودنت یخ نبندم

خیالت همه جا با من است


اما . . .


دلم گرمای بودنـــــــــــت را میخواهد


نه سردی خیالـــــــــت را !!!!


زمستانت مبارک . . .


+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت توسط من بی او |


تمامِ شهر را دیوانه وار


با خیالتْ قدم زده اَم.


خواب هایت را با که شریک میشوی?


اما هنوز


شـریک تمام بیخوابی های من تـویی !!

+ نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت توسط من بی او |


يلدا ؟!!

يلدا برای من بی معناست

وقتی شب و روزم بی تو

يلدایی بی پایان است !!!

من تمام عمر چله نشین توام... ...

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت توسط من بی او |


شب يلدا
امشب شب يلدا ست اما چه شبی !

شبی سرد و تاریک

شبی که من بی توام

شبی که من تهی ام شبی که من ...آه !

دردناک است شب يلدا هائی که  همه اش در یاد تو بودم

و بودن تو در قلبم و در جوار کلبه ی کوچکم

گرما را برای من به ارمغان می آورد .
شب يلدا هائی که عشق تو در دلم فروزان بود .
اما در شب يلداهای سالهای نکبت بار پوچم ،تهی ام

بی تو دلم از عشق تو نابود است و نابود است و نابود .

يلدا برای من یعنی شب هایی که بی تو گذشت
نگاه هایی که خیره ماند به در
دست هایی که لرزان لرزان
پنجره را به هوای تو گشود ... ..
چشمی که تا خوده صبح
پشت پنجره پلک بر هم نگذاشت ... ..
... ...
يلدا یعنی هر شب بی کسی
یعنی غم...غصه...بی هم نفسی
يلدا یعنی خاستن...عشق...تا سر حد جنون
يلدا یعنی شب گریه های یک دل پر خون
من ... صندلی ... یک دل خراب
يلدا یعنی زندگی با یک سراب
سکون ... سکوت ... پلک های خسته
يلدا یعنی فریاد ... با لب های بسته

بغضی که از گلو گذشت ... .. به انتها    يلدا برای من یعنی شب هایی که بی تو گذشتیعنی شب هایی که بی تو گذشت
يلدا برای من یعنی شب هایی که بی تو گذشت...
يلدا برای من یعنی شب هایی که بی تو گذشت...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت توسط من بی او |


 

بعد از تو هیچ کافه ای چای

و قلیانش اش نمی آید . . . .

قرار نبود عاشق‌ات باشم
من
فقط میهمان یک فنجان چای بودم
کمی فرصت از تماشا
و کافه كوروش
حجم غمگین دختران دانشجو

قرار نبود شاعر باشم
من فقط
تماشا می‌کردم

نمی‌خواستم آواره ی جهان باشی
و من به‌دنبال تو شهرها را بیایم
            
خیابان‌ها را تمام کنم

همین‌جوری‌است؛ گاهی
چائی ‌ات دیر می‌شود
و آواره ی جهان می‌شوی
کاش تماشای‌ات نمی‌کردم
و چائی ام را می‌خوردم
نمی‌دانستم عاشق‌ات خواهم شد

بعد از شنديدن كلمه باستانی

        دوستت دارم         

2در هیچ شهری تو را نمی‌بینم
رفته‌ای
و هیچ کافه‌ای
بعد از تو چائی اش نمی‌آید

ماهی سبزه‌روی دیوانه
روزگاری تو را خواهم سرود از تو بسیار


3

تو
قرار نیست خاطره‌ای باشی از یک بعد‌ازظهر
قلیانی باشی-باطعم نعنا-که تمام میشود
                            
قرار نیست!می‌خواهم فریاد بزنم:مردی  بود که از یک فنجان چای آغاز شد
از پائین پله ها نگاهم کرد
و فهمیدم که دوست‌اش دارم؛

شاعرشدم ! از پشت عینک تیره

وقتی كلمه باستانی را 

                 -  كه با هر بار شنيدنش

             بعد از آن روز گوئی  

               اول باربود كه می شنيدم -

از زبانش

          نه !

از قلب پر مهرش شنیدم

چائی ات را بخور
به دختری که گل لادن داشت و اکرم بود شايد از نجف و خواهرش
مدت‌هاست که فکر نمی‌کنم

آدمهای صالحه نيز 

همچون مریم  مقدس

جائي در ذهنم ندارند !!!!!!

4تو رفته‌ای
و کافه‌های ِ تداخل ِ صنفی
پلمپ می‌شوند
شعرهای عاشقانه
پلمپ می‌شوند
و هرچه بعد از تو ، بسته می‌ماند
تو رفته‌ای

برمی‌گردی
و تلخی چای ‌ها را از من می‌گیری آن‌وقت دیوانه‌ات می‌شوم
و برف می‌بارد
و برف می‌بارد
و برف می‌بارد

5کاش زیبا نبودی
تا نمی‌دیدم‌ات
گرچه
تقاوتی ندارد ...تو اکنون
زیبایی
و من نمی‌بینم‌ات
لعنت به کافه‌های بعد از تو

برای «مهر ‌ماه‌»ای که دوست‌ات دارم و تمام کافه های تهران، و یک جسم که این‌روزها قلبش شکسته، و بسیاری از «همون‌وقت، همین‌جا»های این سال‌ها. برای مهر؛ برای داد، و برای تو!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت توسط من بی او |


در آغوشم که می گرفتی آنقدر آرام می شدم که

فراموش می کردم باید نفس بکشم

پ ن 1 : منکه سالهاست دیگه تو اون محل نیستم ولی زیاد سر می زنم لطفا اسم شرکتتو برام بذار

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت توسط من بی او |


اشک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی که چنان بدانی…

من درد مشترکم

مرا فریاد کن.

+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت توسط من بی او |


کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود

و انسان با نخستین درد.

در من زندانی ستمگری بود

که به آواز زنجیرش خو نمی کرد-

من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.

پ ن1 : هنوزم نزدیکترین به من توئی، چون توی قلبمی.

پ ن2 : کارت عوض شده یا فقط محلش ؟ دقیقا کجائی ؟



+ نوشته شده در یکشنبه ششم آذر 1390ساعت توسط من بی او |


در صدا کردنِ نام تو

یک «کجایی؟!» پنهان است.....

یک «کاش می‌بودی»!

یک «کاش باشی»!

یک «کاش نمی‌رفتی»!

من نام ِ تو را

حذف به قرینه‌ی ِ این همه دلتنگی و پرسش

صدا می‌زنم.....

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آذر 1390ساعت توسط من بی او |


کابوس میدیدم از خواب پریدم که

به اغوش تو پناه ببرم
 

افسوس...............


یادم رفته بود که


از نبودت به خواب پناه بردم

+ نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت توسط من بی او |


من‌  تو  ما

یادت هست؟

.

.

.

.

.

تمام شد حالا

 

 

تو   او   شما


 

 

 

 

من هم به سلامت

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390ساعت توسط من بی او |


+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت توسط من بی او |


در این روزـ برفی تنها نشسته ام

 
بعد از این همه وقت . . . چقدر جایت خالیست!


چقدر توی این روزهایی که باید باشی نیستی


دلم گرفت برای همه ی این نبودن ها


برای اینکه


میشد در کنارم باشی


ولی نیستی.....!

+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم آبان 1390ساعت توسط من بی او |


خیلی سخته چشات قرمز باشه و نتونی برگردی خونه.. .
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت توسط من بی او |



دلم لحظه ای رو میخواد

که یکی بپرسه چطوری؟

بگم....... خوبم......

بغلم کنه و بگه دروغ بسه ...

چی شده؟
+ نوشته شده در دوشنبه نهم آبان 1390ساعت توسط من بی او |


دنیای عجیبیه !

شب تولد تو مصادف شد با سومین شب پرواز پسرخاله ی عزیزم محمد

با یه عالمه غصه  و اشک  تولدت مبارک ...

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت توسط من بی او |


هنوز هم نمی دانم

هر سال که از عمرم می گذرد

یک سال به عمرم اضافه میشود

یا یکسال از عمرم کم میشود. . .


+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم مرداد 1390ساعت توسط من بی او |


امروز داشتم کامنتای گذشته رو می خوندم

با این کار احساس می کنم دارم با تو حرف می زنم

زیاد این کامنتارو می خونم

فکر کردم بد نیست که یکیشو بهت یادآوری کنم :

. . . راستی بهم گفتی ازدواج کنم و خودمو اسیر نکنم.

گفتی اگه پیرپسر بشم دیگه بهم زن نمیدن.

اخه خانوم اون موقع که جوون بودم,

دختر به اون زشتیو به من ندادن

الان که سنی ازم گذشته کی بهم زن میده؟

من عاشق اون دختر بودم بهم ندادنش حالا که

هیچکی جز اون تو قلبم نیست بهم زن میدن؟

راستی مامانم چه عذابی کشیده منو به دنیا اوردهها.

بیچاره خانوما که حد اقل باید 3 تا بچه

برای شوهراشون بیارن بیارن

راستی 1 سوال

تو سنگرتون برای منم جا هست؟

میتونم سرباز اون پادگان باشم ؟ . . . 

منم بهش گفتم که پادگان من یه لشکر یه نفره داره

پادگان من فقط و فقط یه سرباز داره

 پ . ن 1 :  تو چقدر زود بزرگ میشوی...و میگذری از من.

پ . ن 2 :  منتظر یه معجزه م یا یه آرامش ابدی  برسون خدا  کمکتو امیدم فقط یه خداست اینروزا

پ . ن 3 :دلتنگم بدجور فکر کردن به کوچکترین چیزی اشکمو در میاره خدایا شکرت

پ . ن 4 : نمی دونم! لعنت به این شرایط و زمونه  که آدمارو عوض میکنه



+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت توسط من بی او |