سبزه ها را گره زدم به غمت
غم از صبر، بیشتر شده ام
سال تحویل زندگیت به هیچ
سیزده های در به در شده ام
سفره ای از سکوت می چینم
خسته از انتظار و دوری ها
سال هایی که آتشم زده اند
وسط چارشنبه سوری ها
ماه من بود و عشق دیوانه!
تا که یکدفعه آفتاب آمد
ماهی قرمزی که قلبم بود
مُرد و آرام روی آب آمد
سبزه ها را گره زدم اما
با کدام آرزو؟ کدام دلیل؟
مثل من ذره ذره می میرند
همه ی سال های بی تحویل!

دلم براى يواشكى هايمان تنگ شده

برای بوسه های پشت گوشی ...

و با صدای آهسته گفتن "دوستت دارم ..!

بگـذار توے همیـن یـک جمله

دوباره عـآشقِ هم باشیـم....

من نـامت رآ صـدا مـےکنمـ تـو بـگـو 

" جانم

من بگم

عيدت مبارك