از روزی که تو رفتی . . . .
کسی حس کرد من بی تو در هر لحظه هزاران بار خواهم مرد . . .
تولدت
امروز که تولدت بود انگاری رسما پاییز شروع شد
تولدت مبارک
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مهر ۱۳۹۹ ساعت توسط من بی او |
هیچ وقت نمی خواستم
که چنین شود
هیچ وقت نمی خواستم
تو را گریان ببینم
نمیدانم چرا نمی توانم
از تو دل بکنم
ولی . . . . . . ا
میخواهم باز از تو
دور شوم
نمیدانم شاید از این
هراسانم که تقدیری
برای خود نمیبینم
بی عشق تو طالع من
سیاه و تار است
امید هایم
چیز های که بدست آوردم
با هم نیستن
نمیدانم باید چه بکنم
همنشین من
تلخی های زندگی شده اند
من برگ خشکیده ای در بادم
من نمیتوانم تو را گریان ببینم
با اشک های تو من میمیرم
تو را ترک میکنم تنها برای
عشقی که به تو دارم
نمیدانم شاید . . . . از این
هراسانم که روزی
از قلب تو
عشق من محو شود
و با قطره های اشک تو
زندگی من هم
از چشمان دنیا
محو شود . . .ا
. . . .
. . . .
. . . .
ای که تقدیر ٬تورا
ز من دور ساخت
بشنو از بی تو بودنم. . .ا
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
آبان ۱۴۰۴
دی ۱۴۰۲
مهر ۱۴۰۱
مهر ۱۳۹۹
مهر ۱۳۹۷
مرداد ۱۳۹۷
فروردین ۱۳۹۷
بهمن ۱۳۹۶
مهر ۱۳۹۶
اردیبهشت ۱۳۹۶
مهر ۱۳۹۵
خرداد ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
آبان ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
آبان ۱۳۹۲
مهر ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
مرداد ۱۳۹۲
تیر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
آرشيو
پیوندها
تنهائی همدم منه
BLOGFA.COM