یلدا

یــــ ـــلــ ـــدا بـــرایـــــ مـــنــــ یـــعنــــــــــــی

یــــ ــــکـــــ دقـــیـــ ــقـــ ـه بـــــ ــــیــــشــــــ ـــتـــر نــــــد یـــــــــ ـدن تو

و ایـــــــــــــ ــــن اصـــــــــ ــلا زیبـــــــــــا نیســــــــــــــــــــــ ـــت

و مــــــــــــــن بی شــــــــــــــــــ ـــک به یــــــــــک دقیـــــ ــقه بیشــــــ ـــــــتر

بوســــــــــ ــیدنـــــــــ ـــــــت مـــــــــــ ـــی انـــــــ ــــدیشــــــــــ ـــیــــــــــدم

اگر کنـــــ ـــارم مــــــــ ـــــــــی بـــــــــــــــــــــــــ ــ ــ ــــودی

دارم از خودم می پرسم :

آرزوی بلند ِ یلدای این زمستانم چه باشد که جبران تمام  ِ شبْْ  ، چله های از تو نوشتن را بکند ؟!!

م ه م  نیست !

هر چه باشد جز عاقبت به خیری ِ آرزوهای یک بام و دو هوای ، هر کسی چون تو !

تویی که حالا بعد از این همه رفتن ،

 دوست داشتن ِ مرا متهم می کنی به اشتباه ناخواسته ی چشم هایم !!!!

.

.

.

من حدس می زنم ، این بار پرستوهای کوچ کرده

زود تر از همیشه به دامان گل و بوته و پروانه باز خواهند گشت !

من حدس میزنم ؛ طلسم تلخ آخر قصه های مادربزگ خواهد شکست

و کلاغ بی سر و سامان ، به خانه بر می گردد

که بگوید ؛

نرسیدن ، همیشه نشان ِ التهاب و تمنا و تقلا نیست .... !

 

حالا دوباره ، از نو نیت می کنم این حدس های تازه را !

این بار یادم نمی رود ؛ وضو نگرفته سراغ ساقی ُ پیمانه وُ  انار نروم !

 

دیگر حواسم پرت قدم های تنهایی تو نیست !

این جاست !

همینجا  ؛ کنار سوسوی ستاره و ُ سرگردانی سنجاقک

 

سپید می پوشم به یمن رفتن پاییز

و مثل فروغ به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم

یک حمد و سوره .... و بعد ....

 

چشم در چشم دانه های انار و سرخی هندوانه یلدا

دست می گذارم روی شاه بیت غزل های خواجه شیراز :

 

 " من ترک ِ عشق ِ شاهد و ساغر نمی کنم

       صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم " !!!!!

 

پ ن 1: امشب هم باز همان درد همیشه قرار است میهمان ما باشد

پ ن 2: انار بوی رسیدن نمی دهد

پ ن 3: امشب کنارم خالی است جایی که نباید باشد .

پ ن 4: آسمان پر از ستاره های پریشان است

همیشه نوشت دوستت دارم

نمی شنوم تو را . . .

 

همین الان (دوشنبه ۲۷ آذر ساعت ۱۱:۴۳) تماس گرفتم ناهار میخوردی

نوش جان شیرینت- گوارای وجود نازنینت

 

هی قول می دهم به گوش هایم

چقدر نزدیکه اتفاق افتادنت!

 

ولی بازم نمی شنوم تو را . . . .

چرا نیستی

چشم چشم ،دو ابرو ،

نگاه من به هر سو، پس چرا نيستي پيشم؟

نگاه خيس تو كو؟

گوش گوش دوتا گوش،

دودست باز يه آغوش،

بيا بگير قلبمو، يادم تو را فراموش....!

چوب چوب يه گردن،

جايي نري تو بي من،

دق ميكنم ميميرم، اگه دور بشي از من...!

دست دست دو تا پا، ياد تو مونده اينجا،

يادت مياد كه گفتي: بي تو نميرم هيچ جا....!

من؟

من؟

يه عاشق، همون مجنون سابق

چرا نیستی چرانیستی؟چرانیستی چرانیستی 

چرا نيستي ؟چرا نیستی پیشم؟چرا پیشت نیستم

این را بدان. . .

 

گـــَـرمآے تَنَتـــ چـــیزِ בیگــَـرے ستـــ...!

این را بـــבاלּ،

ڪــــ ـﮧ حَتے بـُــزرگـــتَرین بــُـخآرے בنیا هَم،

مَرا بـــ ـﮧ انــבازـﮧ لمسـِــ تَنـِـ تو

בآغ نَخواهَــב ڪــــرב...!

دنبال تو می گردم . . .

تو این روزها دنبال کسی میگردم که توی پاییز که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم؟

در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم...
توی پاییز که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای بریم خیابون ... تا هر جا شد قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: ناهار اونجایی که من میگم...
توی پاییز زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای صدای ناله ی برگای خیابون... رو در بیاریم خش خش صدا بدن؟

در جوابم فقط بگه: دوربینتم بیار...
توی زمستون زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم چنارای خیابون... منتظرن با یه عالمه برف، بعد با تردید بپرسم: میای که؟
در جوابم بدون مکث بگه : یه جفت دستکش میارم فقط . یه لنگه من یه لنگه تو...
سر اینکه دستای گره شدمون توی جیب کی باشه بعدا تصمیم میگیریم ...      

هوای نداشتنت آلوده ترین هوای دنیاست . . .

دل من هیچ چیز نمیخواهد....

جز صدای خسته و مردانه ات

جز خس خس نفسهایت

جز بوسیدنت از پشت سیم های تلفن

دل من هیچ چیز نمیخواهد...

جز در آغوش گرفتنت

دل من هیچ چیز نمیخواهد...

جز. . .

پ ن 1: مامان بهتر شدن ؟

پ ن 2 : تسلیت میگم خدا خالتونو رحمت کنه . . .

پ ن 3 : صورتم بهتر شده بود ولی الان ناحیه چانه و دور لبم دوباره

حساسیت نشون داده ، چون شدیدتر بود ، احتمالان به خاطر آلودگیه

پ ن 4 : دلتنگیم برای تو تموم نمیشه

پ ن 5 :این هوا با آلودگی هایش همه بهانه است "هوای نداشتن تو" آلوده ترین هوای دنیاست

پ ن 6 : از تو چه پنهان تنهائی به من عادت نمی کند

پ ن 7 : گاهی آدم ها حتی با حرف هایشان آرامم نمی كنند

اما نیمکت بی جان ته یه پارک کوچیک اندازه تنهائیام (پارک گیشا)

می تواند همه غم هایم را از دلم بیرون بریزد

همیشه نوشت : دوستت دارم . . . ا

سوال؟ . . .

گـاهی می شود


بی خیال ِ جبــر ِ روزگـار


شــد ، و تــو ، فقط کمــی


باشی !

میشود ؟؟؟!!!!

پ ن 1: عاشق آن پیچ تاریک خیابان هستم ، آنجا که میشود لبانت را بوسید

همون خیابون ته پارکو میگم ، همونی که دیروز بعد از ظهر تا شب لب اون پله که

یه روز باهم نشسته بودیم نشستم و تنهای تنها واسه خودم شام غریبان گرفتم

من ، تو ، بارون، نور شمع و خاطراتی که دیوانه ام می کند هر لحظه