گـاهی می شود


بی خیال ِ جبــر ِ روزگـار


شــد ، و تــو ، فقط کمــی


باشی !

میشود ؟؟؟!!!!

پ ن 1: عاشق آن پیچ تاریک خیابان هستم ، آنجا که میشود لبانت را بوسید

همون خیابون ته پارکو میگم ، همونی که دیروز بعد از ظهر تا شب لب اون پله که

یه روز باهم نشسته بودیم نشستم و تنهای تنها واسه خودم شام غریبان گرفتم

من ، تو ، بارون، نور شمع و خاطراتی که دیوانه ام می کند هر لحظه