درد دارد عشق... اما دردِ بدتر دوری‌اش

پیرِ دلتنگی بسوزد، بالاخَص اینجوری‌اش

یک ترانه توی‌ماشین اتّفاقی، بی هوا

گریه می‌اندازَدَت با اوجِ بی منظوری‌اش

باد را بو می‌کنی، انگار بویش نیست، نه

باد هم شرمنده شد، می‌پیچد از معذوری‌اش

سر به روی دفتر و خودکار هر شب وقتِ خواب

درد دارد عشق اما دردِ بدتر دوری اش...