בلـــــتَنــگــے یَعــنــے
روبـِــروے בریـــا ِ
ایـــستــاב ِه بآشـــے
وَلے خـــاطــِـره ے یــِک خیـــابـُــون
خَفَـــت كُنـِـــﮧ...
پ ن 1 : دارم امشب می رم شمال کاش میشد تو همسفرم باشی
پ ن 2 : زندگیِ من ، در بخشی از اماهای تو خاک می خورد..........
پ ن 3 : چند سال مانده است تا فردا؟
پ ن 4 : احتمالا فردا همین موقع
می نشینم روی همان صندلی خسته
همه چیز روبراهست
فقط کسی نیست سیگارم را آتش کند
و کسی چه میداند همین یک "نیست"
برای عمری حسرت کافیست
پ ن 5 : گاهی باید کر بود و کور تا حقیقت را
همانی بیابی که دوستش داری،
این تنها
نسخهایست که میتوان برای خوشبختی پیچید،
حیف!!! امروز نه کورم و نه کر
هذیان نوشت :من و این کوچه و شهر ،تو... بهم بگو کجام..؟!!
همیشه نوشت: دوستت دارم