نیازمند
چیزی بودم که باورش کنم
نگاهت بر من افتاد و
باور کردم
خواهان کسی بودم تا باورش کنم
خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی
و باورت کردم
اما آنچه که به راستی نیازمندش بودم
باور کردن خود بود.
مرا به دنیای درونت بردی و
با اکسیرعشق یاریم کردی
و به برکت توست که زنده ام ،
لمس می کنم و باور دارم
کسی ، چیزی یا خود را..
آری تنها به خاطر وجود توست.
پ ن 1 : سلام - من 1 ساعت پیش برگشتم
پ ن 2 : دوستت دارم
پ ن 3 : روزائی که نبودم روزایی خوبی بودن این چند روز تا جاهایی تونستم خودمو با شرایط فعلی وفق بدم.....درسته گاهی اشک ریختم..... اما نه..... میخوام با فکرت با یادت اما آروم زندگی کنم.....
پ ن 4 :ما آدما مسئولیم در قبال کسی که به خودمون علاقه مندش کردیم......
پ ن 5 :گاهی اوقات دوره کردن خاطرات نابودم میکنه و منو به مرز جنون میرسونه
پ ن 6 : به پهنای صورت دارم اشک میریزم.....بابت نداشتن تو.... اونم توی این روزا.....