این روزا همون روزائی که میومدم دانشگاه امتحان بدم

تو واسم شیر می خریدی تا صبحانه نخورده نرم سر جلسه امتحان ،

منتظر می موندی تا امتحانم تموم بشه بعد با هم می رفتیم

توی اون باغ خونوادگی تو با کمربند مانتوی خودم

دستامو می بستی به درخت و . . .

این روزا همون روزائی که

واسه اولین بار همدیگرو لمس کردیم، بوسیدیم،

همون روزائی که تو سرتو گذاشتی روی زانوم

اشک ریختی و من پیشونیتو بوسیدم

این روزا قشنگترین روزهائی که توی سالهای نه چندان دور تجربه اش کردم

فکر و خیال تو بهم آرامش میده

خاطراتت دلیل زندگیمه تو نه فقط خاطره که تو خاطرم و قلبم هستی

پس نخواه که از ذهن من کات شی چون نه فقط تو ذهنم

 که بخشی از وجودمی