1
این روزا همون روزائی که میومدم دانشگاه امتحان بدم
تو واسم شیر می خریدی تا صبحانه نخورده نرم سر جلسه امتحان ،
منتظر می موندی تا امتحانم تموم بشه بعد با هم می رفتیم
توی اون باغ خونوادگی تو با کمربند مانتوی خودم
دستامو می بستی به درخت و . . .
این روزا همون روزائی که
واسه اولین بار همدیگرو لمس کردیم، بوسیدیم،
همون روزائی که تو سرتو گذاشتی روی زانوم
اشک ریختی و من پیشونیتو بوسیدم
این روزا قشنگترین روزهائی که توی سالهای نه چندان دور تجربه اش کردم
فکر
و خیال تو بهم آرامش میده
خاطراتت دلیل زندگیمه تو نه فقط خاطره که تو خاطرم و قلبم هستی
پس نخواه که از ذهن من کات شی چون نه فقط تو ذهنم
که بخشی از وجودمی
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۹۱ ساعت توسط من بی او
|