چیزی که نشــده فقط تن پوشـ َم فرق کـرده . . .
هی مـــرد
!
بـانوی ِ تـــو
از اشک ـهایش قصه ایی
ساخته
پـــر از دلتنگی ات
قصه ایی که دور
از تـــو
هر شب
اِدامــــه دارد
...
آخه تو چه طور میتونی با من اینجوری حرف بزنی
چطور به حودت اجازه میدی این همه به من تهمت بزنی
راجع به من چه فکری کردی بعد از این همه سال
اول گفتی هدف اومدن دوباره ات انتقام بود حالا هم میگی باعث رفتنت اون بود
دلتنگـی اَم / درد
گرفته / جانکــم
تـو / یک سر ِ دلــم را
گرفته ایی
بُرده ایی آن سر ِ دنیا
/ مثلا کـه چه ؟
هـی فلانـی ! / در
نبــودن ِ ـهوایت
عجیب/ ـهوای ِ بودنت را
/ کـرده ام !!
دلـــم را بهـانه کن
و برگرد
...
اینجــا / صدای ِ هق هقی آرام / شبانه ایی را در هم می ریزد ...
مـرد
که تـو باشی
انتظار ِ نا به جایی از
من نیست
تـا هـزارُ یک بار
ِ دیگـر
از خـدا بخواهم
مـرا یک "زن"
، خلق کنـد ...
زن باشم تا دوستت داشته باشم حتی اگر تهمت بزنی و حرفای تلخ بهم بگی اما چه کنم که
زمین ِ پــر از ـهوا !
نمی دانم چرا دلــــم
فقط ـهوای ِ تــو را می کنـد !!!
شک می کنم، کافر شده ام خیلی وقته
خدایا ؟
معجزه بلـد نبودی ؟
یا زورت را به
رخـم کشیدی ؟
کدوم راه ِ خطا رفتم که امروز ، گنه نا کرده با من می ستیزی ؟!!
نگـران نباش
زنـده-گی نمی کنــم
بی تــو
مـُــردنـم می آیـد
مـُدام ...
تب کـرده اَم
در سـرمایی
که فصلـ َش
نبودن ِ تو است ...
نـه ! چیزی که نشــده
فقط تن پوشـ َم فرق
کـرده
جـای ِ واقعیت ِ آغوشـ
َت
دیگـر ، ـَهر شب
رویـایـ َش را تن می
کنـ َم
قول
...
قول
..
قول.
کـه کـَـم نیـاورم
!!
و به هیچ دیـواری تکیـه
نـزنـ َم
به هوس ِ داشتن ِ یک
تکیه گـاه !
یک بار دیگه واضحتر برات توضیح می دم :
انگاری یادت رفته بود منو از هر رفت و آمدی بجز مادر، پدر، خواهر و برادر م منع کرده بودی . حتی اگه 5 دقیقه موبایلم اشغال بود باید یک ساعت توضیح می دادم و قسم می خوردم کجا می رفتم که همزمان با تو اونو ببینم
حتی با سارا و لیلا که خواهرانه دوسشون داشتم حق رفت و آمد نداشتم
بعد از تو ماهها طول کشید تا روابط به اصطلاح اجتماعیم برقرار شد و تونستم با کسی بجز افراد خانواده ام ارتباط برقرار کنم
گفته بودم ستاره رو از اواسط 88 شناختم حاالا هم قول دادم و تکلیفم معلومه برای همه روزهائی که کنارم بود ازش تشکر و بعدم خداحافظی می کنم
فردا میرم شمال
همیشه نوشت : دوستت دارم