زمین گــرد نیست !
زمین گـرد نیست !
و من هر چه که می رومـ
قرار نیست تو سر ِ راـهم باشی
آسمـان ِ ـهمـه جا
یک رنگ نیست ...
من با چشمان ِ خودم
دیــدم که آن طرف ـها ،
طرف های ِ خودت را می گویـم
آسمـان ، شـاعر شـده ، شـعر می خوانـد
از شوق ِ ـهمخوابگی با تـــو
و من دستانــم را آنقـدر آبی کــردم
تا بدزدمـ ، ذره ایی از آرامش ِ چشمانت را ...
باور کن ،
زمین گــرد نیست !
وقتی تو شــروع نمی شـوی
از ـهمــان نقطه ی ِ پایانت !!
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد ۱۳۹۲ ساعت توسط من بی او
|