شاید برای "تو"
فراوان باشند کسانی که اندازه من دوستت دارند....
اما برای من...
کم که هیچ!وجود ندارد کسی که اندازه "تو"
دوستش داشته باشم ...

یه خواهش احمقانه . . .

روز عشق بر مهربان ترینم مبارم

خواستـمـ آرزوهایـمـ را بہ رخ ِ
روزهایمـ بکشــمـ
دیدمـ ،
تـو با روزـها دست بہ یکے کرده ایے !
آنـها خودت را دارنـد
و منـ ، فقط حسرتت را ...
زبـانمـ بنـد آمـد
.

حسرت دلم، عزیزم، مهربانم
این روزا هواخیلی سرده.اینقدر که  گاهی آدم دلش میخواد

ساعتهای مدام جلو بخاری

بشینه و یه رمان بلندبگیره دستش و  بخونه..

یه فنجان قهوه هم بدجور میچسبه..ولی زندگیمون خودش

یه رمان بلنده...(ماله من که مثه یکی از رمانای بی سرو ته مصطفی مستور میمونه)

ولی دلت که گرفته باشه نه رمان بلند

نه قهوه ونه هوای سرد هیچکدوم نمیتونه حواس دلت رو پرت کنه..

غصه خودش خورده میشه..

یواش یواش مثل همون فنجان تلخ قهوه که شکر هم بریزی توش بازم تلخه.

یعنی ذاتش تلخه.شکر طعمش رو عوض کنه اماذاتش رو عوض نمیکنه..

گاهی زندگی طوری تلخه که هیچی شیرینش نمیکنه

حتی وجود یه دوست که مثل شکرمی مونه

به طور مقطعی  روی لبت یه خنده مینشونه.ولی دلت رو چیکار میکنی؟

 

امروز ساعتها نشستم
در کافه ای
بی تو
بی چای
و بی لبخند!
تنها به امید یک میز دونفره
تا بیایی!!!!!!

بیایی و قلب قرمزی به تو بدهم

بیائی تا شکلات شکل قلب با قهوه بخوریم

بیائی تا عروسکی را که به رسم هر سال به نامت خریده ام، به تو بدهم

اما حیف که قلب و عروسک میره پیش قلبا و عروسکای سال های گذشته

همه ی اینها برای تو ، ولی در اتاق من جا خوش کردن(آخه می دونی دوس دارم مثه خیلیا راه بیفتم تو خیابون قلب و عروسک و شکلات بخرم واسه عشقم، اما مثه همون خیلیا نمیتونم بدم به عشقم)

اینو قبلا هم گفتم که:

از یک جایی به بعـد می فهمی کـه خیلی تنهایی   

من اینو فهمیدم، ولی هر لحظه و همیشه برام یادآوری میشه،

تنهائی هیچ وقت از ذهنم پاک نمیشه

پراکنده نوشتم، بی سرو ته،

فقط می خواستم بهت بگم

ولنتاین مبارک عشق همیشگی من

خـوبِ مـن 

کـاش از ايـن فاصلــه حس مـي کـردي ، 
لحظــه هايم همـه از غِيبـت تو دلـگيرنـد !

 

مطمئنم می دونی که چقدر دوستت دارم ولی

کاش میدونستی چقدر بی کسم

چقــــــــــــــــــــــــــدر تنهام

مهرداد می دونی تنهائی یعنی چی؟

یه خیابونایی
یـه عَطرایی
یـه آهنگایی
یـه تکیـِه کَلامایی
یـه لباسایی
یـه کارایی
یـه روزایی
یـه پارکایی
یـه فیلمایی
یـه عکسایی
یـِه...
اینا شاید هیچی نباشَـن
اما گاهی خیلی عَذاب آورن برای یـِه آدَمایی مثه من

عذاب منظورم مثه همون دندون دردیه که فشار میدی بیشتر درد میگیره

ولی این درد لذت بخشه

یه چیزی که هیچ وقت فکرشُ نمیکردم 
که به این زودی بهش برسم 
این بود که تو این سن بشینمُ گاهی ناخودآگاه 
نفسهای عمیق از ته دل بکشم... 
واسه کشیدنشون حالا زود بود ...!!!خـــــیــــلی زود

فقط یه خواهش احمقانه

امشب که خواستی ولنتاینو بهش تبریک بگی

آرام تر ببوسَش...


حسودي اش مي شود!


دردَش مي آيد!


ردِ پايِ خاطرهايـــم بر رويِ لب هايَتـــــــ...!

 

تو نباشی گل من با شب یلدا چه کنم؟

 

شب یلداست شب از تو به دلگیریهاست

شب دیوانگی اغلب زنجیریهاست

شب درداست شب خاطره بارانیهاست

شب تا نیمه شب شعر وغزلخوانیهاست

شب یلداست شب با غم تو سر کردن

شب تقدیر خود اینگونه مقدر کردن

بی تماشای تو با اینهمه غمها چه کنم؟

تو نباشی گل من با شب یلدا چه کنم؟

گیرم که یلدا هم بیاید...

چیزی نمانده‌است به پایان‌ام یلدا چه صیغه‌ای‌ست !؟

نمی‌فهمم ، بی تو تمام ِ زندگی‌ام یلداست

وقتی شبیه ِ شب‌پره‌ها از روز،

 از هر چه روشنی‌ست گریزان‌ام

آن روزها که زندگی‌ام حول ِ چشمان ِ مهربان ِ تو می‌چرخید ،

تو یلدای من شدی ای ماه ،

زن نیستی مهر بانم  تا

بفهمی من بی امن ِ دست‌هات چه تنهایم

حالا که دست‌های نجیب‌ات را ، دیگر قرار نیست که دستان‌ام ...

حالا که دستان گرمت در دستان دیگری است  

پیوسته و پشت سر هم سرهم نگو نامم را،

شکسته بخوان من را ، حالا که تکّه‌ پاره و ویران‌ام .

 

گیرم که یلدا هم بیاید...

شبی هم به درازا بکشد...
برفی هم ببارد
...
سفره ای هم چیده شود
...
اناری هم باشد
...
و دیوان حافظی هم
...
چه یلدایی؟؟؟

چه برفی؟؟؟
چه فالی؟؟؟

حافظ هم فهمیده
بی تو اینجا همه شب یلداست
...
همه شب سرد است
...
همه شب فال مرا می گیرد،

یاد آشفته تو...

 

سهم من از شب یلدا شاید

قصه ای از غصه

و انار سرخی که پر از دلتنگی ست

غم هایم بلند همانند شب یلداست

ای کاش تو امشب در کنارم بودی که

ببینی من چقدر
تو را دوست میدارم

تا بدانی که بدون تو هر شبم

برایم همان شب یلدای چشمانم هست!

زل میزنم به اینهمه یلدای ناتمام...
حل میشوم تمام تو را توی هیچکس
...
حافظ دوباره گفته نمی آیی بی دلیل
...
بغضی شکسته تر شده حالا نفس … نفس …

شب یلدای من آغاز شد

نه سرخی انار نه لبخند پسته نه شیرینی هندوانه

بی تو یلدا زجر آور ترین شب دنیاست

 

بی من یلدایت مبارک.....

این روزها دنیای بی قراری هاست . . .

مے شَـــــود ڪَمـــے بـــــــﮧ يـــــــادَم بـاشے ؟ ؟ ؟

نَــــــــــــــــــﮧ . . ! نِمے خــواهَـــــــم تَمـــــامِ مَـــــــטּ شَـــــــوے . . .

مے دانَــ ــــ ـ ــــ ـ ـــ ــ ـ ــ ـم . . . ڪــار دارے ، ، ،

سَـــــــرَت شُلــــــــوغ اســــــت . . .

امّــــــا اينڪِـــــــــﮧ ، فَقَــــط لَح ــــــــــظِــــﮧ اے بـــــﮧ ذِهنَــــت خُطـــــــور ڪُـنَــــــد ،

ڪِــــــﮧ يڪــــ جــــايـــے ڪَســـــــے . . .

وَقــــــتِ خــوابَـــــــش ، ، ، بَــــــــــراےِ تـــ ــ ـــ ـ ــــ ــ ـ ـ ــو اشڪ مے ريـــــــزَد . . .

ڪــافيســـــت . ايــטּ روزهــ ـ ـا دُنيــــــــــا ،

دنيــــــاےِ بــے قَـــــراريهـــــــــاستـــ

باران خودش را می زند به شیشه؛ من خودم را به آن راه ! . . .

سلام

نمی دونم چرا همه رو شبیه تو می بینم

شاید به خاطر اینه که هر روز دعا می کنم اتفاقی توی خیابون ببینمت

همیشه آنچه انتظار داری اتفاق نمی افته...

همیشه؛ در تب این جاده ها به فکر اینکه چه اتفاقی می افته داغونت می کنه

یه جاخوندم :

وقتی همه رو شبیه اون می بینی یعنی ؛عاشقی

وقتی اونو شبیه همه می بینی یعنی ؛تنهایی...

و من این روزها عجیب عاشقم ! ومن این روزهابدجورتنهام!

تظاهـــــــــــــــــــر کن ازم دوری؛

تظــــــــــــــاهر می کنم هستــــــــــی!

نه متاسفانه ندیدمت

یه آن یه لحظه حس کردم از کنارم رد شدی

ولی خیال باطلی بود

این روزا و این هوا . . . . .پرده را کنار می زنم،

باران خودش را می زند به شیشه؛ من خودم را به آن راه ! . . .

 

برای من همین خوبه بدونی بی تـــــــــو نابودم

اگه جایی ازت گفتن بگم من عــــــــاشقش بودم

. . .

همین که حال من خوش نیست ، همین که قلبم آشــــوبه

تو خوش بـــــاشی بــــــرای من همین بد بودنم خوبـــه

 

کارمو عوض کردم  نوع کارم و محل کارم عوض شده  

میان مشغله ها گم شدم

اما

دلم برای هوایت همیشه بیکار است . . .

 

منتظرم..

منتظر یک معجزه نزدیک...

نه دور..

نه خیلی دور..

ونه غیر ممکن...

همین که برگردم...!!

و " تو " منتظرم باشی!!

هیچـــــــــــــ چیز بدونـــــــــــ تــــــــــــــــو تمامـــــــــ نمیـــــــشود

حتی .......!!!!

همینـــــــــــ دلتنگی هایـــــــــــ منــــــــــــ

 

یه سوال ؟

کسی چه میـــــــــداند که امـــــــــــــــــــــروز

چنـــــــــــــــــــــــــد بـــــار فرو ریختم

از دیـــــــــدن کسی که تنها ...........

لبــــاس تنش شــبــیــه تــــــــــــــــــــــــو بود

 

میشه بگی دیروز(شنبه ۹ آذر)ساعت  هفت و نیم غروب کدو م خیابون این شهر لعنتی بودی ؟

به ياد جواد پسر عمه عزيزم...

بود...

تلخ ترین کلمه ای که میشناسم

کلمه ای برای ترجمه ی تمام حسرت دنیا..

بود یعنی دیگر نیست 

یعنی تو ماندی و حجم سنگین تنهایی

یعنی صدایی که دیگر نخواهی شنید..

بود 

تمام هست هایی که نیست شد..

یعنی یک جای خالی...

بود یعنی

دیگر نیست...

دنیارو نمی دونم  من دور تو می گردم . . .

نه دست خود من نیست باید به تو برگردم

دنیارو نمی دونم  من دور تو می گردم

با فکر تو می خوابم از فکر تو بیدارم

نه دست خود من نیست حسی که بهت دارم

امروز منو در یاب امروزکه می تونی

تنها به تو حق می دم دنیامو بچرخونی

یک ثانیه آتیشی یک ثانیه بارونی

اینقدر ازت دیدم دریارو بسوزونی

خورشیدو بکش سمتت تو این شب تکراری

دنیارو نمی دونم تو جاذبشو داری

 

همیشه نوشت: دوستت دارم

پی نوشت: بله محل كارمو عوض كردم
 
حقيقت نوشت: يادم نيست دوستت داشتم
 
يادمه دوستت دارم، تو تنهاكسى هستى كه هيچگاه از يادم نميره

خدا داندو دلم...

گفته بودم دلم برایت تنگ شده است ؟. . .


مبادا پشت نبودنهایت تنهایم بگذاری ،

من هنوز به همه تنهائیم عادت نکرده ام ...

نگاه کن !


تنم از درد یخ می زند و چشمهایم از اندوهی گسترده تاول ،

و باز میان تمام لحظاتم تو را تمنا می کنم ...

تا دستهایت را روی گونه هایم بگذاری ،

 میان خیالی که همیشه خالی مانده است .

و من چقدر دلم گرفته است از توئی که همیشه هستی !

 با خاطراتی که دست از سرم برنمی دارند تا در غربت این چاه بی نشان

به تنهائیم عادت کنم ...

چقدر دلم برای همیشه بودنهایت تنگ شده !!!

برای صدائی که هرروز چشم به راهش بوده ام !!!

 و برای دستهائی که ادامه اش به قلبم می رسد تا احساسم کنی !!! 

و افسوس که فاصله ها بی رحم اند ، بی رحم و طغیان گر .

بگذار دوست داشتنهایم را بگریم ...

مثل همیشه هائی که بغض کردم و گریستم ،

 مثل همیشه هائی که خواستم سر روی شانه هایت بگذارم و بگریم .

همیشه هائی که خواستم ولی نبودی .

مثل امروز که می خواهمت ولی نیستی  !!! ....

لج . . .

می خواهم یک بـار 
لج کنـم !
دوستت نداشتـه باشم 
شـاید آسمـان به زمین آمـد !
آنوقت دستـم به خـدا می رسـد 
و از او 
تــو را خواهــم خواست ...


بی . . .

این متنو مخاطب خاصم که شاید بهتر از همه حال منو میدونه برام ایمیل کرده

این روزها “بــی” در دنیای من غوغا میکند!

بــی‌کس ، بــی‌مار ، بــی‌زار ، بــی‌چاره بــی‌تاب ، بــی‌دار ، بــی‌یار ،

بــی‌دل ، بـی‌ریخت،بــی‌صدا ، بــی‌جان ، بــی‌نوا

بــی‌حس ، بــی‌عقل ، بــی‌خبر ، بـی‌نشان ، بــی‌بال ، بــی‌وفا ، بــی‌کلام

،بــی‌جواب ، بــی‌شمار ، بــی‌نفس ، بــی‌هوا ، بــی‌خود،بــی‌داد ، بــی‌روح

، بــی‌هدف ، بــی‌راه ، بــی‌همزبان

بــی‌تو بــی‌تو بــی‌تو……     

پائیز فصل گس تنهائی . . .


اما پائیز

فصل خرما لوست

فصل گس تنهائی

 فصل هزار چیزی است که یک جایش می لنگد

شاید فصل هزار بهانه دیوانگی

پ ن 1- پائیز من عطر تولد دارد

پ ن 2 - همیشه منتظربودم چیزی شود
اتفاق کوچکی بیفتد
مثلا سرما بخورم
یادستم را ببرم
بعد با آب و تاب برای تو تعریف کنم...
وقتی نگران می شدی
.

.

.

عاشق تر می شدم...

حسرت نوشت: خوش بحالت غریبه

کنارش نشستی و فقط با چند ایه قرآن محرمش شدی

دیشب تو چشماش نگاه کردی و گفتی و تولدت مبارک

و من آشنا با یک دنیا عشق و حسرت به او نامحرمم. .

گاه نوشت: گاهی تـــــ ــــــــ ـــــو…..


گاهی یـــــــــ ــــــــاد تو…..


گاهی هم غـــــ ـــــــ ــــم تو….


آخر این “تو” کار مـــ ـــــــــ ــــــــرا تمام میکند

پ ن 3 - چقدر جای تو خالیست

جای خالی ات را با هیچ چیز نمیتوان پرکـرد

...حتی با گزینه مناسب

همیشه نوشت - دوستت دارم

 

تولد . . .

امروز خورشید درخشانتر است

و آسمان آبیتر

نسیم زندگی را به پرواز میکشد

و پرنده آواز جدید میسراید

امروز بهاری دیگر است

در روز تولد مهربانترین

در میلاد کسی که چشمانم با حضورش بارانی است

امروز را شادتر خواهم بود

و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد

جشنی برای میلادت بر پا خواهم کرد

تمامی گلها و سبزهها در میهمانی ما خواهند سرود

ای مهربانترین

روزهای زندگی هر روز برایت گوارا باد

زخم...

سـَـربـسـتــــه و بــی پـَــرده بــگـــویــَــم: 
♥تـــو♥ زَخــمِ دِلــــــــخــواهِ مــَـنـــی...


پی نوشت . . .

اين يه پى نوشته:

دل دیگه خسته شده ، به حرف من گوش نمی ده

چشم به راه تو می مونه ، همیشه غرق امیده

بخوام از تو بگذرم ، من با یادت چه کنم

تو رو از یاد ببرم ، با خاطراتت چه کنم ؟؟؟؟

به ياد محمد. . .

محمدجان
روزهایـی کـه بـی تـو می گـذرد
گـرچه بـا یـاد تـوست ثـانـیه هـاش
آرزو بـاز می کـشد فـریـاد:
در کـنار تـو می گـذشت٬ ای کـاش
فاتحه اي بخوانيم به مناسبت دومين سالگرد درگذشت محمد عزيزمان روحش شاد

خرد شده . . .

 

دیده ای شیشه های اتومبیل را ،

وقتی ضربه میخـورند و می شکنند ؟

دیــده ای ؟

شیشه خُـرد می شود
ولی از هم نمی پاشد !
... این روزهــا ،
همان شیشه ام !
خُـرد و تکه تکه ..
از هم نمی پاشم ..ولی شکسته ام
باور کن


سال 1300  . . .

یه اتفاقایی هست،که ممکنه چند سال پیش برات افتاده باشه

اما،تاثیرش رو تو زندگی حالت گذاشته باشه،

من برام خیلی اتفاقا افتاده،و تاثیر همشون رو دارم

رو شخصیتم و تو زندگیم میبینم....

و متاسفانه جوری شدم که دیگران زیاد حال نمیکنن با این شخصیت...

نه اینکه بـــَـد باشه ها! نـــه!به درد قرن 21 نمیخوره!

به درد سال 1300 نمیخوره...ماله زمانای قدیمه،ماله زندگیای سنتی...

خلاصه که بد دَردیه،وقتی خیلیا غیر مستقیم و دوستانه ازت کنار بکشن...

ولی روزی که مــُــردم،شخصا از خدا میپرسم که

هدفت از خلقت من چی بوده؟!

حالا که از دستت در رفت،مارو آفریدی،

باید اون همه اتفاق و تو زندگی ما بوجود می آوردی؟!

حالا بوجودم آوردی حرفی نیست،

نمیشد یه دو سه نفرو بفرستی دورو برمون اینقدر احساس تنهایی نکنیم؟!

حالا احساس تنهاییم میکنیم به جهنم!

نمیخوای جون مارو بعد این همه سختی بگیری؟ای قربونت خدا،

ما که سر از کارت در نیاوردیم،فقط فهمیدیم اگه دو روز خوشی میدی،

حتما یه هفته سختی چاشنیش میکنی که زیاد شاد نباشیم....

تــَــهشم سرمونو میاریم بالاو با یه لبخند تلخ میگیم،راضیم به رضای خودت!

خودت خسته نشدی از این تظاهر؟!...

اِی زندگی....

پ ن 1 : یک یاد از درون داغونت می کند هرچه قدر هم که محکم باشی.

پ ن 2: بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم،

          دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم.

پ ن 3: پیر بودن به سن و قیافه نیست

           پیر بودن به نداشتن و داشتن نیست

          گاهی فقط یک اتفاق

         انسان را تا حد جنون پیری یا حتی مرگ میبرد

. 

تن پوش...

نـه ! چیزی که نشــده 
فقط تن پوشـ َم فرق کـرده 
جـای ِ واقعیت ِ آغوشـ َت
دیگـر ، ـَهر شب 
رویـایـ َش را تن می کنـ َم
قول ...
قول ..
قول.
کـه کـَـم نیـاورم !!
و به هیچ دیـواری تکیـه نـزنـ َم 
به هوس ِ داشتن ِ یک تکیه گـاه !


هواشناسى...

هوا شناسی ـَهم گیج شـده
از بس با هر شرایطی
دلـم هوایـ َت را می کنـ َد ...
هوای ِ بوسیدنـ َت ...
هوای ِ آغوشـ َت ...
هوای ِ خنـده ـهایـ َت ...
هوای ِ ...
...


معجزه تولد...

به پاس شـجاعت و نتـرسیـدن در نبــرد زندگی در تمــام این سالهـا...
در آینــه نگـاه میکنــم و میگویم:
جنگجــوی شجــاع ِ گمنــام ، تــولــدت مبـــارک ! 
و باز هم تمام جشن باشکوه من این است ...

شوق  سالهای قبل حتی برای تولد واین ها
جایش خالیست شبیه  منتظر بودن برای چیزی و دیر رسیدن اش ،
از دست رفتن اش ...
یادم نمی آید آخرین بار کی بود که با لبخند
شمعی را فوت کردم .
اما امسال بعد از نمیدانم چند سال
موقع فوت کردن شمع ها آرزوی معجزه کردم ...
پ ن: خدايا ميشه معجزه كنى و هديه تولدم ديدن مخاطب خاصم باشه
                              

این روزها

اینـ روزـها 
دردم 
را پشت ِ بی کسی
پنهــان می کنــم
و بـر روی ِ تمـام ِ حرف ـها
می خنــدم 
اینـ روزـهــا
شب هــایی دارد 
کـه غرق می شـــوم 
در آغوش ِ اشک ـهایـم
روی ِ زانــوی ِ عـروسک ِ چوبی اَم
اینـ روزـهـا 
عجیب ، تنهــا مانـده اَم

حقیقت نوشت : دوستت دارم

دلتنگ يك نوازش...

گاهی چه دلتنگ میشویم
برای یک مواظب خودت باش
برای یک هستم
برای یک نوازش
برای یک آغوش . . .


عزيز كرده ...

عزیـز کرده ی ِ شعرهایــم 
خواستـم بگویـم " بی تو .. ...." 
نفس ِ شعر / بنـــد آمد !!
من که دیگــر 
جـای ِ خود دارم ...