زمین گــرد نیست !

زمین گـرد نیست !
و من هر چه که می رومـ
قرار نیست تو سر ِ راـهم باشی
آسمـان ِ ـهمـه جا 
یک رنگ نیست ... 
من با چشمان ِ خودم
دیــدم که آن طرف ـها ، 
طرف های ِ خودت را می گویـم
آسمـان ، شـاعر شـده ، شـعر می خوانـد 
از شوق ِ ـهمخوابگی با تـــو 
و من دستانــم را آنقـدر آبی کــردم
تا بدزدمـ ، ذره ایی از آرامش ِ چشمانت را ...
باور کن ، 
زمین گــرد نیست !
وقتی تو شــروع نمی شـوی
از ـهمــان نقطه ی ِ پایانت !!


آره خوب . . .

كى ميدونه نبودنه تو چه بروزم اورده

كى ميدونه با زندگيم چيكار كردى

كى ميدونه وقتى كم پيدام چه حال و روزى دارم


كى ميدونه گاهى يه حرف يه خاطره يه شباهت با دلم چيكار ميكنه

آره خوب

كاش يه بار ديگه اين كلمه رو از تو ميشنيدم

كى ميدونه چرا اشكام بند نمياد؟!!!!!

رأى...

من رأى مى دهم
به كسى كه قول دهد
 تمام خيابان هاى اين شهر
و خاطره هايش را عوض كند

در من تمام توست . . .

    ایـستاده ام در مـرز تـیـره - روشــن ِ شـرمی زنـانه تا بازنشناسی ام...

     هرچـنـد که در مـن تمام ِ تــوست و در تـو تمام ِ آنچه دوسـت میدارم...

 

پ ن ١:روزت باتاخير مبارك عزيزم

پ ن٢:فقط پيش تو ارومم چقدر با تو جهان خوبه....

پ ن ٣: فردا اگه بتونم بهت زنگ ميزنم نفسم


پسورد . ..


پسورد تمامى چيزهايم، شماره تو شده است!
و من دائم شماره تو را ميگيرم بدون اينكه صدايت را بشنوم!

سیزده بدر ...

با گره ی امروزم …

 نحسی ی سیزده بدر نشد 

بخت بازوان ِ مرا ، 

تنهــا آغوش ِ تو باز خواهد کرد… .

 سال تحویل شد و من
تمام دلتنگیهایم را
به جای تو
در آغوش می کشم
چقدر جایت میان بازوانم خالیست
حقيقت نوشت؛نمی دانم کجای خوب این قصه ایستاده ای;که ازحواس لحظه هایم پرت نمیشوی. 


هزاران بار با خودم گفتم:

 

دیگــَر به تو فِکــر نِمیـ ـکُنَمـ 

گُنــاه اَستــ ...

چِشمــ داشتَنــ بـه مـالـِ غـریبـه ـهـا

...

ببـــيــــــن
اين اسمش دلــــــه !
اگر قرار بــــــود بفهمه که فاصله يعني چــــــــي
اگر قرار بــــــود بفهمــــه که نميشــــه
ميشد مغــــــــز !

دلـــــه ..

نمي فهمــــــه … !.هنوز تورو ماله خودش می دونه

پ ن 1: میلــــیون مـــیلیون تـــن صدا وجـــــود داره ولــــــی فقـــــط 

وقتــی یـــــکیشو مــــــی شنوی دیــــــوونه مـــی شی

پ ن 2: متنفـــ ـــ ـ ـــرم از این دلـ ـتنــگــــ ــ ــــــی

پ ن 3: تو چشم ـ تو یه حادِثَس که از ستاره سَر  تره.../

پ ن 4: منو با اسم کوچیکم که صدا می کنی لحن صدات دوست داشتنی ترین صدای ـ عالمه ـ

ولنتاين ...

براي سپاس تمام مهربانيهايت امروز  را برگزيدم تا بگويم

براي تمام شاديهايي که با حضورت در قلبم

من هديه کردي سپاسگزارم

روز عشاق مبارک

پ ن: لپ تاپم خرابه اين پست هم با موبايل گذاشتم

هميشه نوشت: دوستت دارم!
نگوتكراریست، شایدروزی نباشم تاتكرارش کنم.
ولنتاينت مبارک عزيز دلم

نه دل دارم و نه دلدار ...

پتو پیچ از سرمای درون نشسته‌ام

حالَ‌م خوب نیست...

که لابد هیچ‌گاه خوب نبوده‌ است!

حالَ‌م خوب نیست و خوبی‌اش آن است که اهمیتی هم ندارد.

پتو را از نیمه بی حس بدنم کنار می‌زنم...

بدن؟! هه!... توده‌ای سرد و دردناک!

نه رفیقم... و نه رفیق دارم؛

نه دل دارم و نه دل‌دار ...

تنها...

می‌روم دور...

حالَ‌م خوب نیست و همین خوب نبودن امید برنگشتن می‌دهدم.

حالَ‌م خوب نیست و این خوب است

 

پ ن 1 : به جای شمال خیلی خیلی اتفاقی سر از جنوب درآوردم-

جای شما خالی کیش بودم

پ ن 2 :دلتنگ کسی ام! فقط می دونم دلم تنگه، دلم بوسه های عمیق و آروم میخواد

پ ن 3 : هر نه‌ای از نخواستن نیست!
پ ن 4 : چـ ـقـ ـدر پـ ـشـ ـت دلـ ـم خالے سـ ت
پ ن همیشگی : دوستت دارم


دریا . . .


בلـــــتَنــگــے یَعــنــے

روبـِــروے בریـــا ِ

ایـــستــاב ِه بآشـــے

وَلے خـــاطــِـره ے یــِک خیـــابـُــون

خَفَـــت كُنـِـــﮧ...

پ ن 1 : دارم امشب می رم شمال کاش میشد تو همسفرم باشی

پ ن 2 : زندگیِ من ، در بخشی از  اماهای تو خاک می خورد..........

پ ن 3 : چند سال مانده است تا فردا؟

پ ن 4 : احتمالا فردا همین موقع

می نشینم روی همان صندلی خسته

همه چیز روبراهست

فقط کسی نیست سیگارم را آتش کند

و کسی چه میداند همین یک "نیست"

برای عمری حسرت کافیست

پ ن 5 : گاهی باید کر بود و کور تا حقیقت را

همانی بیابی که دوستش داری،

این تنها نسخه‌ایست که میتوان برای خوشبختی پیچید،

حیف!!! امروز نه کورم و نه کر

هذیان نوشت :من و این کوچه و شهر ،تو...  بهم  بگو  کجام..؟!!

همیشه نوشت: دوستت دارم

تو. . .


 بیــــ تــــ ــــو

دنــیایم خالیست . . .

مانده ام سخت حیران!!

مگر تـــ ــــو چند نفر بودی ؟!!!!

بعدا نوشت :

شاید روزی نه چندان دور

دوباره به زندگی ام قدم بگذاری

تا به من بفهمانی

چرا با هیچ کس دیگر

دلم کنار نمی آمد !

چشمای اشک آلود


خیلی سخته چشمات قرمز باشه

ولی ندونی به همکارات چی باید بگی

پ ن1 : خنده داره که فکرکنن واسه بابای مدیرت داری گریه می کنی و پاچه خواری میکنی

یلدا

یــــ ـــلــ ـــدا بـــرایـــــ مـــنــــ یـــعنــــــــــــی

یــــ ــــکـــــ دقـــیـــ ــقـــ ـه بـــــ ــــیــــشــــــ ـــتـــر نــــــد یـــــــــ ـدن تو

و ایـــــــــــــ ــــن اصـــــــــ ــلا زیبـــــــــــا نیســــــــــــــــــــــ ـــت

و مــــــــــــــن بی شــــــــــــــــــ ـــک به یــــــــــک دقیـــــ ــقه بیشــــــ ـــــــتر

بوســــــــــ ــیدنـــــــــ ـــــــت مـــــــــــ ـــی انـــــــ ــــدیشــــــــــ ـــیــــــــــدم

اگر کنـــــ ـــارم مــــــــ ـــــــــی بـــــــــــــــــــــــــ ــ ــ ــــودی

دارم از خودم می پرسم :

آرزوی بلند ِ یلدای این زمستانم چه باشد که جبران تمام  ِ شبْْ  ، چله های از تو نوشتن را بکند ؟!!

م ه م  نیست !

هر چه باشد جز عاقبت به خیری ِ آرزوهای یک بام و دو هوای ، هر کسی چون تو !

تویی که حالا بعد از این همه رفتن ،

 دوست داشتن ِ مرا متهم می کنی به اشتباه ناخواسته ی چشم هایم !!!!

.

.

.

من حدس می زنم ، این بار پرستوهای کوچ کرده

زود تر از همیشه به دامان گل و بوته و پروانه باز خواهند گشت !

من حدس میزنم ؛ طلسم تلخ آخر قصه های مادربزگ خواهد شکست

و کلاغ بی سر و سامان ، به خانه بر می گردد

که بگوید ؛

نرسیدن ، همیشه نشان ِ التهاب و تمنا و تقلا نیست .... !

 

حالا دوباره ، از نو نیت می کنم این حدس های تازه را !

این بار یادم نمی رود ؛ وضو نگرفته سراغ ساقی ُ پیمانه وُ  انار نروم !

 

دیگر حواسم پرت قدم های تنهایی تو نیست !

این جاست !

همینجا  ؛ کنار سوسوی ستاره و ُ سرگردانی سنجاقک

 

سپید می پوشم به یمن رفتن پاییز

و مثل فروغ به ناخن هایم برگ گل کوکب می چسبانم

یک حمد و سوره .... و بعد ....

 

چشم در چشم دانه های انار و سرخی هندوانه یلدا

دست می گذارم روی شاه بیت غزل های خواجه شیراز :

 

 " من ترک ِ عشق ِ شاهد و ساغر نمی کنم

       صد بار توبه کردم و دیگر نمی کنم " !!!!!

 

پ ن 1: امشب هم باز همان درد همیشه قرار است میهمان ما باشد

پ ن 2: انار بوی رسیدن نمی دهد

پ ن 3: امشب کنارم خالی است جایی که نباید باشد .

پ ن 4: آسمان پر از ستاره های پریشان است

همیشه نوشت دوستت دارم

نمی شنوم تو را . . .

 

همین الان (دوشنبه ۲۷ آذر ساعت ۱۱:۴۳) تماس گرفتم ناهار میخوردی

نوش جان شیرینت- گوارای وجود نازنینت

 

هی قول می دهم به گوش هایم

چقدر نزدیکه اتفاق افتادنت!

 

ولی بازم نمی شنوم تو را . . . .

چرا نیستی

چشم چشم ،دو ابرو ،

نگاه من به هر سو، پس چرا نيستي پيشم؟

نگاه خيس تو كو؟

گوش گوش دوتا گوش،

دودست باز يه آغوش،

بيا بگير قلبمو، يادم تو را فراموش....!

چوب چوب يه گردن،

جايي نري تو بي من،

دق ميكنم ميميرم، اگه دور بشي از من...!

دست دست دو تا پا، ياد تو مونده اينجا،

يادت مياد كه گفتي: بي تو نميرم هيچ جا....!

من؟

من؟

يه عاشق، همون مجنون سابق

چرا نیستی چرانیستی؟چرانیستی چرانیستی 

چرا نيستي ؟چرا نیستی پیشم؟چرا پیشت نیستم

این را بدان. . .

 

گـــَـرمآے تَنَتـــ چـــیزِ בیگــَـرے ستـــ...!

این را بـــבاלּ،

ڪــــ ـﮧ حَتے بـُــزرگـــتَرین بــُـخآرے בنیا هَم،

مَرا بـــ ـﮧ انــבازـﮧ لمسـِــ تَنـِـ تو

בآغ نَخواهَــב ڪــــرב...!

دنبال تو می گردم . . .

تو این روزها دنبال کسی میگردم که توی پاییز که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای بریم زیر این رگبار و هوای خوش قدم بزنیم؟

در جوابم فقط بگه: نیم ساعت دیگه کجا باشم...
توی پاییز که زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای بریم خیابون ... تا هر جا شد قدم بزنیم؟
در جوابم فقط بگه: ناهار اونجایی که من میگم...
توی پاییز زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم: میای صدای ناله ی برگای خیابون... رو در بیاریم خش خش صدا بدن؟

در جوابم فقط بگه: دوربینتم بیار...
توی زمستون زنگ بزنم بدون هیچ دلیل
بگم چنارای خیابون... منتظرن با یه عالمه برف، بعد با تردید بپرسم: میای که؟
در جوابم بدون مکث بگه : یه جفت دستکش میارم فقط . یه لنگه من یه لنگه تو...
سر اینکه دستای گره شدمون توی جیب کی باشه بعدا تصمیم میگیریم ...      

هوای نداشتنت آلوده ترین هوای دنیاست . . .

دل من هیچ چیز نمیخواهد....

جز صدای خسته و مردانه ات

جز خس خس نفسهایت

جز بوسیدنت از پشت سیم های تلفن

دل من هیچ چیز نمیخواهد...

جز در آغوش گرفتنت

دل من هیچ چیز نمیخواهد...

جز. . .

پ ن 1: مامان بهتر شدن ؟

پ ن 2 : تسلیت میگم خدا خالتونو رحمت کنه . . .

پ ن 3 : صورتم بهتر شده بود ولی الان ناحیه چانه و دور لبم دوباره

حساسیت نشون داده ، چون شدیدتر بود ، احتمالان به خاطر آلودگیه

پ ن 4 : دلتنگیم برای تو تموم نمیشه

پ ن 5 :این هوا با آلودگی هایش همه بهانه است "هوای نداشتن تو" آلوده ترین هوای دنیاست

پ ن 6 : از تو چه پنهان تنهائی به من عادت نمی کند

پ ن 7 : گاهی آدم ها حتی با حرف هایشان آرامم نمی كنند

اما نیمکت بی جان ته یه پارک کوچیک اندازه تنهائیام (پارک گیشا)

می تواند همه غم هایم را از دلم بیرون بریزد

همیشه نوشت : دوستت دارم . . . ا

سوال؟ . . .

گـاهی می شود


بی خیال ِ جبــر ِ روزگـار


شــد ، و تــو ، فقط کمــی


باشی !

میشود ؟؟؟!!!!

پ ن 1: عاشق آن پیچ تاریک خیابان هستم ، آنجا که میشود لبانت را بوسید

همون خیابون ته پارکو میگم ، همونی که دیروز بعد از ظهر تا شب لب اون پله که

یه روز باهم نشسته بودیم نشستم و تنهای تنها واسه خودم شام غریبان گرفتم

من ، تو ، بارون، نور شمع و خاطراتی که دیوانه ام می کند هر لحظه

بازی زندگی . . .

زیر گنبد کبود
جز من و خدا
کسی نبود

روزگار روبه راه بود
هیچ چیز
نه سفید و نه سیاه بود
با وجود این
مثل اینکه چیزی اشتباه بود

زیر گنبد کبود
بازی خدا
نیمه کاره مانده بود
واژه ای نبود و هیچ کس
شعری از خدا نخوانده بود

تا که او مرا برای بازی خودش
انتخاب کرد
توی گوش من یواش گفت
تو دعای کوچک منی
بعد هم مرا مستجاب کرد

پرده ها کنار رفت
خود به خود
با شروع بازی خدا
عشق افتتاح شد

سالهاست
اسم بازی من و خدا
زندگی ست

هیچ چیز مثل بازی قشنگ ما
عجیب نیست
بازی ای که ساده است و سخت
مثل بازی بهار با درخت

با خدا طرف شدن
کار مشکلی ست
زندگی
بازی خدا و یک عروسک گلی ست...

پ ن 1 : دوستت دارم

پ ن 2 : دلم برات تنگ شده بیشتر از هر لحظه دیگه

پ ن 3 : چهار روز بستری بودم تو اتاق ایزوله - خیلی خیلی بهترم

(فکر نمی کردم که خوب شم)مثه کسائی شده بودم که توی

آتش سوزی سوختم ، شانس آوردم زود به داد خودم رسیدم

بهم گفتن از اولشم بهتر میشی کاش راست بگن!

هذیون نوشت : پیدا نمی شوی

میان ِ این ملحفه ها هم نیستی !
یادم نمی آید
کجــای ِ این بیــداری ها
گـُمت کــردم
اصلا" پاییز بود یا بهــار ؟
من ،
خودم دیدم در خواب
خنـدیدی

سرما و بارون این روزها : خوبی اَش به همین است
قرمزی ِ نوک ِ دماغم را می انـدازم
گردن ِ سرمــا
و خیسی ِ گونـه ـهایم
را می گویــم
زیر ِ سر ِ باران است ...

آسـوده می خوابـ َم . . .

آسـوده می خوابـ َم
وقتی تـُـ
کـارَت شـده رژه رفتن در
کوچه پس کوچه های ِ دلــ َم

پی نوشت : این روزا خیلی درگیرم

رفتم دکتر پوست حساسیت داشتم به داروهاش

صورتم داغون شد ههمش این دکتر اون دکتر می کنم تا خوب بشه

ضمنا دنبال شکایت از این دکتر بی همه چیزم

آغوشت را کــم دارم . . .


و تو خوب می دانی


دلیل ِ بی خوابی هایـم


نه این قرص ها،


و نه نگــرانی هایم اَست


آغوشت را کــم دارم


برای ِ یک عمــر خوابیدن !!!!!!

این همه نداشتنت


این ـهمه نداشتنت

در چشمانم

جا نمی شود


پ ن  : الان زنگ زدم (9:45)بازهم نبودی

 

معجزه یا زور . . .

چقــــدر روبروی این گنبد گریه کردم . . . .

چه شبهائی که تا صبح  التماس کردم . . . .

چـــقدر تورو خواستم. . . .


خدایا ؟


معجزه بلـد نبودی ؟


یا زورت را به رخـم کشیدی ؟


پی نوشت: شاید از همین روست که کافر شده ام