امروز یه آرزو داشتم شایدم خیلی بیشتر
از یكی ...
اما آرزویی نكردم ...كی می دونه
شاید گذاشتم واسه روز مبادا.....
امروز منتظر بودم از صبح تا همین الان
.....
تو خیالم فكر می كردم دیگه امروز میای اما چه خیال باطلی....
می دونستم نمیای اما دلم می خواست
یه
امروز رو با یادت خوش باشم حداقلش اینه كه
هیچ وقت خاطراتت از من دریغ نمیشن...
روزای خوب چقدر زود می گذرن ...چندسال
پیش ...همین روز.....
حالا ....بدون تو با چشای اشك آلود می
خونم تولد تولد تولدم مبارك
هر چند بی تو صفایی نداره
....كاش امشب بارون می بارید ...
نمی دونم كجایی ....شاید الان خیلی
ازم دور باشی
اما آسمون بالای سرمون یكیه پس هنوز
تو هوای تو نفس می كشم!
من چه غریبانه تولد خویش را در تنهایی انگار به سوگ می
نشینم.......
در انتظار تو ام انتظار برای تو در روزتولدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه جمله ی مبهمی....
شب می شود .....چه غریب......شب تولد من....
با خودم می گم
واقعا تولدم مبارک ؟!
خدا هم میدونست امسال تولدم چه غمی تو قلبمه كه
تولدم شد شهادت حضرت علی كه همه جا سیاه پوش باشه
كه شاید از درد دل من یه ذره كم شه عزیزم
دلم برات تنگ شده
میدونی چقدر دلم برات تنگه پسر پائیزی؟؟
حرفای من اینجاست...
توی قلبم... جایی که هر لحظه دنبالت
میگرده
و منتظره تا برگردی...
همون جایی که یه روزی گفتی خونته!!!
حالا این خونه بی صبرانه منتظره تا تو بازم بشی مایه ی
آرامشش...
نمیدونی که چقدر دلتنگتم مهربونم...
نمیدونی که چقدر کمبودتو تو این لحظه های بی کسی حس میکنم...
چقدر به وجودت الان احتیاج دارم...
چقدر به شنیدن صدات و آروم شدنم محتاجم...
چقدر بی تاب بودنتم ...
چقدر داغونم...
نمیدونم این روزا چرا این قدر طولانی شده...
احساس میکنم تو این دلتنگیا و دوریا پیر شدم...
خسته ام ... خیلی خسته!!!
چقدر الان بهت احتیاج دارم و نیستی...
نیستی و من تنهام... تنها تر از همیشه...
امسالم مثل سال های پبش توی همچین روزی منتظر لحظه ای هستم
که
صداتو بشنوم...
کاش دیشب کسی یادم نمی آورد امروز تولدمه...
دوست داشتم بدون اینکه بدونم تموم شه...
چون طاقتشو ندارم بدون تو بگذره...
بین این همه آدم قلبم فقط منتظر توه که آرومش کنی...
کاش لااقل فقط روز تولدم مال من بودی...
کاش امروزرو با تو میبودم...
دلم خیلی گرفته خیلییییییییییی!!!
فقط میخوام بخوابم خیلی خستم دوست دارم بخوابم تا زودتر
تموم شه!!!
میخوام بخوابم تا قلبم کمتر غصش شه و به درد بیاد...
من تولد بی تو رو نمیخواااااااااااااااااااام!!!
چقدر دلم میخواست حداقل همین روزهای
بیتابی کنارم باشی...
چقدر دلم برای مهربانی هایت تنگ
شده...
برای لحظه هایی که تنها شادیم دیدار
تو بود...
برای روزهائی که از دیدارت محروم
نبودم ...
سالهاست که" تولد" برایم
معنایی ندارد
وقتی کسی برای آمدنم ذوقی ندارد...
وقتی نگاه معصومانه تو بدرقه راهم
نیست...
وقتی در این دیار تنها شده ام ...
احوالم را تو نمیدانی...
اصلا من میخواهم با تو حرف بزنم
میخواهم با تو دردودل کنم
چرا همه میخواهند سرک بکشند به دیوار
کوتاه دلم ؟؟؟
مگر من از تمام این دنیا چه خواستم که
به اندازه روز تولدی هم سهمم از تو ؛
کنار تو و با تو بودن نیست؟؟؟
دیگر چه تولدی
تولد مرا یاد غصه هایم می اندازد ...
یاد
گریه های شبانه و دلتنگی های گاه وبیگاه ....
تو
که در دلم متولد شدی ذوق کردم و به خود بالیدم..
اما
زمانی نگذشت که روزگار مرا از تو جدا کرد
و
من تنها شدم
اول نوشت : مرسی که به یادم بودی ، تنبریک تو بهترین اتفاق توی تولدم بود
پ ن 1 : خودت بگو دیگر چگونه میتوانم تولد را دوست بدارم وقتی دستهای تو از من جداست؟؟؟
پ ن 2 : تولدم بی تو واقعا مبارک است؟!!
پ ن 3 : پرانتز باز(دوستت دارم...... پرانتز را نبستم بگذار این حقیقت
تا ابد جریان یابد.......
پ
ن 4 : آهای مخاطب خاص . . . در نبودن هوایت عجیب هوای بودنت را کرده ام
پ ن 5 : ثانیه ها ، روزها ، ماه ها حقیرتر از آنند که
بهانه ای برای از یاد بردنت باشند
پ ن 6 : خیلی ها میگن دوری و دوستی !اما
من می گم سخته زنده بودن وقتی دوری و نیستی
همیشه نوشت: دوستت دارم
بعدا نوشت: میـدونی بن بست ِ زنـدگی کـجـاست ؟ جــایــی کـه
...نـه حـــق ِ خــواسـتن داری !
نـه تــوانــایـی ِ فـــرامــوش کـــردن ....! !!