10

ولی اینو بدون که اگه یه روز ستاره یا هر کس دیگه بیاد توی زندگیم

قلبم فقط و فقط مال توئه

هیچ کس اجازه ورود به اونجارو نداره

ستاره این موضوع رو خوب می دونه

و پذیرفته که هیچ وقت نمیتونه جایگاه تورو داشته باشه

دوستت دارم مهرداد جانم

دوستت دارم

از کدوم خاطره برگشتی به من
که دوباره از تو رویایی شدم
همه ی دنیا نمیدیدن منو
من کنار تو تماشایی شدم
از کدوم پنجره می تابی به شب
که شبونه با تو خلوت می کنم

من خدا رو هر شب این ثانیه ها
به تماشای تو دعوت می کنم
تو هوایی که برای یک نفس
خودمو از تو جدا نمی کنم
تو برای من خود غرورمی
من غرورمو رها نمی کنم
تا به اعجاز تو تکیه میکنم
شکل آغوش تو میگیره تنم
اون کسی که پیش کشم یک جهان
به رسالت تو تن میده منم
تو هوایی که برای یک نفس
خودمو از تو جدا نمی کنم
تو برای من خود غرورمی
من غرورمو رها نمی کنم

نیازمند

       چیزی بودم که باورش کنم

نگاهت بر من افتاد و

                       باور کردم

خواهان کسی بودم تا باورش کنم

خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی

                      و باورت کردم

اما آنچه که به راستی نیازمندش بودم

باور کردن خود بود.

مرا به دنیای درونت بردی و

            با اکسیرعشق یاریم کردی

و به برکت توست که زنده ام ،

              لمس می کنم و باور دارم

کسی ، چیزی یا خود را..

آری تنها به خاطر وجود توست.

پ ن 1 : سلام - من 1 ساعت پیش برگشتم 

پ ن 2 : دوستت دارم

پ ن 3 : روزائی که نبودم روزایی خوبی بودن این چند روز تا جاهایی تونستم خودمو با شرایط فعلی وفق بدم.....درسته گاهی اشک ریختم..... اما نه..... میخوام با فکرت با یادت اما آروم زندگی کنم.....

پ ن 4 :ما آدما مسئولیم در قبال کسی که به خودمون علاقه مندش کردیم......

پ ن 5 :گاهی اوقات دوره کردن خاطرات نابودم میکنه و منو به مرز جنون میرسونه

پ ن 6 : به پهنای صورت دارم اشک میریزم.....بابت نداشتن تو.... اونم توی این روزا.....


 

عشق را کم آورده ام . . .

فراموش می کنم دوست بدارم.

شب از نیمه گذشته.

فراموش می کنم نماز بخوانم.

قصاص این همه جنایت چیست؟

چرا کسی نمی پرسد که

چرا فراموش می کنی؟!

نزدیک صبح می شود ادای قضای شب کرد.

اما قضای دوست داشتن را چگونه ادا کنم

وقتی کافر شده ام؟!

 

هر شب

دلم را پر می کنم از

 واژه هایم

 که

انبوه " تو" های عاشقانه است.

فردا

تو  (با نبودنت)دوباره

 از راه می رسی

 و دوباره

عشقدانم

 

را می شکنی !

پ ن 1 : دوستت دارم

پ ن 2: دوستت دارم

پ ن 3 : دوستت دارم

پ ن 4 : شمارتو بذار

پ ن 5 : تهران نیستم

پ ن 6 : دسترسی به نت واسم مشکله با مویایل نوشته هاتو می خونم ولی نمیتونم برات بنویسم

پ ن 7 : سعی میکنم زودتر بهت سر بزنم

همیشه نوشت : دوستت دارم

تو بودی خوش ترین دلخوشی من . . .

تو بودی خوش ترین دلخوشی من؛

 

دردستانم قلب آسمان می تپید.

جج

انگارهمه ی ابرها همه ی باران ها درچشمان من خلاصه می شد...

من تا آن لحظه روزراخلاصه کرده بودم.

شب رامختصرکرده بودم.

رنج راکوتاه کرده بودم.

آرزو رالاغرکرده بودم

 

اما هرگز. . .

 

هرگزبه خلاصه کردن دنیا فکرنکرده بودم . . .

 

هرگزتاروزی که رفتی.

 

وجهان درتومختصرشد.

تویی که می دیدمت دربیداری وگم می کردمت درخواب.

ج

چقدر در رویا بیداربودم  و در حقیقت خواب.

ج

برای همه ی افسونها و افسانه ها در خاطر نگهت می دارم.

تویی که نمی شناختمت به این آشنایی  و حال می شناسمت به این تنهایی

و امروز بایافتن نایافته ها کارم سخت شد مانند خلاصه کردن دنیا.

ج

کارم سخت شد

 

اما هرگزبه خلاصه کردن دنیافکرنمی کردم

 

تا روزی که رفتی . . .

 

بگذارهرطره ای کوتاه شده ی مسیری تاریک باشد و طولانی.

ج

بگذارهر طاق ابرویی خلاصه ی قوسی باشد به بلندی شمسه های آسمانی.

جج

بگذارهرچه ناشکن کمتر شده ی موج درموج  بلا و شکن در شکن تیغ های عریان باشد .  . .

ج

بگذاربگویم . . .

 

اما هرگزبه خلاصه کردن دنیا فکرنمی کردم

 

هرگز تا روزی که رفتی . . .

 

تمام صورتم دریک وجب دستانم اندازه میشد

وتمام وجودم دریک عجب نگاه تو.

ج

من این عجب را وجب به وجب تا پیش توآمدم  و پس رفتم.

 

اما هرگزبه خلاصه کردن دنیا فکرنمی کردم

هرگز تاروزی که رفتی . . .

 

و تو ، تو ، و تو بند بند خاطره را با من پیوند دادی شکفته ترازهر لبخند . . .

 

جو تو ، تو ، و تو ناله ناله عشق را تطهیر نهادی شکفته ترازهررویا . . .

 

و تو ، تو ، و تو فاصله فاصله جدایی را مرهم نمودی شکفته ترازهراعجاز . . .

 

و تو ، تو ، و تو قلب را ،اعتماد را ، راستی را ، لاله های واژگون را و حس خوب دستان گره دردستان هم را به من سپردی.

 

تو دنیا را خلاصه کردی درمن ومن مختصر شدم در تو و هرگزابدی شد تا همیشه.

 

از مــن  تــا  تــو . . .

 

از تــو تـا  مـن . . .

 

همیــــن وهمیــشــــه تمــــــــــــــــام . . .


پ ن 1 : برای تو می نویسم برای تویی كه فقط می دانم می پرستمت

پ ن 2 : برای تو اشک می ریزم برای تویی كه دوستت دارم

پ ن 3 : از مضارع ها و ماضی ها خسته ام . . .دلم برای یك حال ساده تو را دیدن تنگ است . . .

پ ن 4 : كاش دوست داشتنم را حس می كردی

پ ن 5 : زلزله آذربایجان هم به زلزله دل من نرسید ولی خیلی به همم ریخت

بیشتر از همه به عاشقائی فکر میکنم که یکشون رفت و یکیشون موند

پ ن 6 : شاید این تعطیلات بریم آهار

پ ن 7 : دوستت دارم



گاهی حرف تو که می شود . . .

من


عاشق نیستم !


فقط گاهی

حرف تو که می شود

... ... ... ... دلم ...

مثل اینکه تب کند

گرم و سرد می شود

توی سینه ام چنگ می زند

آب می شود

تنگ می شود ...

دوستم داری؟



به همین سادگی

زن کــــه باشـــی

همــــه ی دیوانگــــی های عالــــم را بلـــدی

میتوانــــی زیر لبــ ترانه بخوانــــی و اشــــپزی کنـــی

میتوانــــی جــــلوی اینــــه موهـــایت را شـــانه کــنــــی و حــــــس کنی نگــــاهش را

میتوانـــــی ساعــــت ها به امـــیـــد گـــــره خوردن شالـــ دور گردنـــش ببافـــی و در هــ ــر رج

بوســـه بکـــاری برای روزهای مبـــادا کـــه کنــارش نیســــتی...

زن کــ ـه باشـــی

باید صــــبور باشی مـــدارا کنی و با همـــه ی بغـــضت لبخند بزنی

زن کــــه باشی...

هــــزار بار هم کـــه بگویــد دوســـــتت دارد...

باز هم خواهـــی پرسی دوســـتم داری؟

و ته دلــت همیــــشه خواهــــد لرزید

 

پ ن 1 : دوستم داری ؟

پ ن 2 : دلتنگم برای توئی که مدت هاست بی آنکه باشی هر لحظه زندگی ات کرده ام 

پ ن 3 : کاش این حسای قشنگ فقط توی خیالم نبود  

پ ن 4 : کاش میشد همه وقتائی که به من فکر می کنی  کنارت باشم، به من فکر میکنی؟

تولد در سوگ . . .


امروز یه آرزو داشتم شایدم خیلی بیشتر از یكی ...

اما آرزویی نكردم ...كی می دونه

شاید گذاشتم واسه روز مبادا.....

امروز منتظر بودم از صبح تا همین الان .....

تو خیالم فكر می كردم دیگه امروز میای اما چه خیال باطلی....

می دونستم نمیای اما دلم می خواست

یه امروز رو با یادت خوش باشم حداقلش اینه كه

هیچ وقت خاطراتت از من دریغ نمیشن...

روزای خوب  چقدر زود می گذرن ...چندسال پیش ...همین روز.....

حالا ....بدون تو با چشای اشك آلود می خونم تولد تولد تولدم مبارك

هر چند بی تو صفایی نداره

....كاش امشب بارون می بارید ...

نمی دونم كجایی ....شاید الان خیلی ازم دور باشی

اما آسمون بالای سرمون یكیه پس هنوز تو هوای تو نفس می كشم!

من چه غریبانه تولد خویش را در تنهایی انگار به سوگ می نشینم.......

در انتظار تو ام انتظار برای تو در روزتولدم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟چه جمله ی مبهمی....

شب می شود .....چه غریب......شب تولد من....

با خودم می گم واقعا تولدم مبارک ؟!

خدا هم میدونست امسال تولدم چه غمی تو قلبمه كه

تولدم شد شهادت حضرت علی كه همه جا سیاه پوش باشه

كه شاید از درد دل من یه ذره كم شه عزیزم

دلم برات تنگ شده

میدونی چقدر دلم برات تنگه پسر پائیزی؟؟

حرفای من اینجاست...

توی قلبم... جایی که هر لحظه دنبالت میگرده

و منتظره تا برگردی...

همون جایی که یه روزی گفتی خونته!!!

حالا این خونه بی صبرانه منتظره تا تو بازم بشی مایه ی آرامشش...

نمیدونی که چقدر دلتنگتم مهربونم...

نمیدونی که چقدر کمبودتو تو این لحظه های بی کسی حس میکنم...

چقدر به وجودت الان احتیاج دارم...

چقدر به شنیدن صدات و آروم شدنم محتاجم...

چقدر بی تاب بودنتم ...

چقدر داغونم...

نمیدونم این روزا چرا این قدر طولانی شده...

احساس میکنم تو این دلتنگیا و دوریا پیر شدم...

خسته ام ... خیلی خسته!!!

چقدر الان بهت احتیاج دارم و نیستی...

نیستی و من تنهام... تنها تر از همیشه...

امسالم مثل سال های پبش توی همچین روزی منتظر لحظه ای هستم که

صداتو بشنوم...

کاش دیشب کسی یادم نمی آورد امروز تولدمه...

دوست داشتم بدون اینکه بدونم تموم شه...

چون طاقتشو ندارم بدون تو بگذره...

بین این همه آدم قلبم فقط منتظر توه که آرومش کنی...

کاش لااقل فقط روز تولدم مال من بودی...

کاش امروزرو با تو میبودم...

دلم خیلی گرفته خیلییییییییییی!!!

فقط میخوام بخوابم خیلی خستم دوست دارم بخوابم تا زودتر تموم شه!!!

میخوام بخوابم تا قلبم کمتر غصش شه و به درد بیاد...

من تولد بی تو رو نمیخواااااااااااااااااااام!!!

چقدر دلم میخواست حداقل همین روزهای بیتابی کنارم باشی...

چقدر دلم برای مهربانی هایت تنگ شده... 

برای لحظه هایی که تنها شادیم دیدار تو بود...

برای روزهائی که از دیدارت محروم نبودم ...

سالهاست که" تولد" برایم معنایی ندارد

وقتی کسی برای آمدنم ذوقی ندارد...

وقتی نگاه معصومانه تو بدرقه راهم نیست...

وقتی در این دیار تنها شده ام ... احوالم را تو نمیدانی...

اصلا من میخواهم با تو حرف بزنم

میخواهم با تو دردودل کنم

چرا همه میخواهند سرک بکشند به دیوار کوتاه دلم ؟؟؟ 

مگر من از تمام این دنیا چه خواستم که

به اندازه روز تولدی هم سهمم از تو ؛ کنار تو و با تو بودن نیست؟؟؟

 دیگر چه تولدی

 تولد مرا یاد غصه هایم می اندازد ...

یاد گریه های شبانه و دلتنگی های گاه وبیگاه ....

تو که در دلم متولد شدی ذوق کردم و به خود بالیدم..

اما زمانی نگذشت که روزگار مرا از تو جدا کرد

و من تنها شدم


 اول نوشت : مرسی که به یادم بودی ، تنبریک تو بهترین اتفاق توی تولدم بود

پ ن 1 : خودت بگو دیگر چگونه میتوانم تولد را دوست بدارم وقتی دستهای تو از من جداست؟؟؟

پ ن 2 : تولدم بی تو واقعا مبارک است؟!!

پ ن 3 : پرانتز باز(دوستت دارم...... پرانتز را نبستم بگذار این حقیقت تا ابد جریان یابد.......

پ ن 4 : آهای مخاطب خاص . . . در نبودن هوایت عجیب هوای بودنت را کرده ام

پ ن 5 : ثانیه ها ، روزها ، ماه ها حقیرتر از آنند که بهانه ای برای از یاد بردنت باشند

پ ن 6 : خیلی ها میگن دوری و دوستی !اما من می گم سخته زنده بودن وقتی دوری و نیستی

همیشه نوشت: دوستت دارم

بعدا نوشت: میـدونی بن بست ِ زنـدگی کـجـاست ؟ جــایــی کـه ...نـه حـــق ِ خــواسـتن داری !
نـه تــوانــایـی ِ فـــرامــوش کـــردن ....! !!

جائی هست . . .

دلم حضور مردانه می خواهد

نه اینکه مرد باشد ها ! نه ! ..

مردانه باشد !.. 

تمام حرفایش !..

تمامی قول هایش !..

فکرش ! ..

نگاهش ..

و در آخر قلبش ..آنقدر زیاد مردانه باشد ..

که بتوان تمامی عمر تا بی نهابت به او تکیه کرد

!    

جــایــی هـست.. کــه جـــــــز تـــو....

هــیـچـــکس.. نمـی تــونه

اونـــــــــــــــو.. پـــــــر کنـــه ..........!!!

 

جایی هست که دیگه کم میاری  از اومدن ها ,

رفتن ها , شکستن ها . .. .

جایی که فقط میخوای یکی باشه

 یکی بمونه

نره ، واسه همیشه کنارت باشه

من الان اونجام .....!  ... تو کجایی ؟

پ ن 1 : 2روزه که دیگه با زحمت دارم روزه می گیرم احتمالا دیگه از فردا نگیرم

پ ن 2 : مامانم اینا دارن میرن مسافرت من تهنا می مونم و مثل همیشه یاد تو همراهمه

پ ن 3 : هنوز که مونده تا تولدم ولی مرسی از تبریکت

پ ن 4 : راستشو بخوای تولدم دیگه خوشحالم نمیکنه

پ ن 5 : سرگرمی جدیدم شده آشپزی !!

پنجشنبه رفتم بازار یه عالمه قالب کیک و ژله و از این جور چیزا خریدم

پ ن 6 : هیچ هم سکوت ، نشانه ی رضایت نیست

شاید کسی دارد خفه می شود..

پشت یک بغض...!!!

پ ن 7 : امـتـداد بـازوانـت مـی شـود انـتـهـای دلـدادگـی. . .

مـی شـود هـمـان گـوشـه دِنـجـی که راحـت مـی تـوان جان داد  !!  

همیشه نوشت: دوستت دارم


 

همه هستن . . .

نگران شب هایم نباش ...

"تنها" نیستم ...

"بالشم" ...

"هق هق سکوتم" ...

"قرص هایم" ...

... "پاکت سیگارم" ...

... "لرزش دستانم" ...

همه هستن 

ستاره . . .

ســـــ ـ ـــتـــ ـــ ـاره...

........

یک....

سه....

چندین و چند....

......هر چه قدر می شمارم خوابم نمی برد...

من این ستاره های خیالی را

که از سقف اتاقم

 تا بی نهایتِ خاطرات تو جاری است می شمارم..........

یادش بخیر وقتی بودی

نیازی به شمردن ستاره ها نبود....

اصلا یادم نیست ستاره ای بود یا نبود....

هر چه بود شیرین بود...

حتی بی خوابی ، بدون شمردن ستاره ها

پ ن 1 : چند روزی خونه رسول بودم - اثاث کشی داشت رفته بودم کمک
پ ن2 :برای همه ی افسونها و افسانه ها در خاطر نگهت می دارم
پ ن 3 : به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛اما اشک نمی ریزم
پ ن 4 : پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند

پ ن 5 : غُصه شده ، افطارم ...

جهنم شده ، افكارم ...

سكوت شده ، تكرارم ...

چشم ها شده ، آزارم ...

بی كسی شده ، تنها يارم ...

اما ...

به تك تك بغض های نشكسته ام قسم ، بدجور هوس پرواز كرده ام !!!.


پ ن 6 : دوستت دارم


همیشه نوشت : دوستت دارم


هوای دو نفره . . .

چیزی به شیشه ماشینم خورد

خسته و بی حوصله از روزمرگی به خودم آمدم

شیشه ماشین باران زده شده بود!

و حالا یکی پس از دیگری

پشت سر هم قطره های باران روی شیشه می نشست

یک قطره ی باران از شیشه ی باز روی شانه ام افتاد

خواستم شیشه رو ببندم اما هوای مطبوع بارانی

و بوی خاک باران خورده مشامم رو نوازش کرد

اما یه لحظه فکر کردم برای من


هواے شهـر... آلـوده یـا پاک فـرقـے نمـے کند...

من پر از هـواے تـوام

. . .

و من یاد چشم های تو می افتم

هوا بد جور دو نفره است

یاد جمله استاد بهمنی می افتم:

"هوا دو نفره هم که باشد جمعیتی در من است"

خنده ام می گیرد

من با جمعیتی که با من است هنوز بی تو تنهایم

و تو باز نیستی

باران می بارد
در این هوای دو نفره
من تنهایم
و نفس می کشم هوای بی تو بودن را
بغض می کنم
خالی دستانم را
و تو را دعا می کنم
می گویند
زیر باران دعا اجابت می شود
و من تنها خنده های ناب را برای لبان تو از خدا تمنا می کنم . . .
آسمان
می خندد و می گوید. . .
داشتنش را دعا کن. . .
من بغض های نداشتنت را گریه می کنم

جلوی پارک خوارزم از ماشین پیاده میشم

آهنگ سیروان میاد توی ذهنم :

داره بارون می یاد، کوچه بازم لبریز احساسه

هنوزم نم نم بارون، صدای ما رو می شناسه

همین ديروز بود انگار، تو با من تو همین کوچه

می گفتی زندگی ،وقتی تو با من نیستی پو چه

احساس می کنم

باران که می بارد،

جوانه می زند رؤیای باهم بودنمان !

نفس میکشم هوای دونفره بودن را..

راه می افتم

شانه به شانه تنهایی

یاد تو همراهم می شود..

ویک دنیا خاطره ..

 

پ ن 1 : گاهی وقت ها ،
برای صداقتت باید " تــــاوان " بپردازی !
گاه به سنگینی ِ
زندگیت ...!

پ ن 2 : دیر باریدى باران ... دیر ...
من مدت هاست در نبودن کسى خشکیده ام ...

پ ن 3 : صدای باران با همه خوش آهنگی اش ،تنها لحن تو با همه ی خشی که دارد برای من گوش نواز است

پ ن 4 : سرم را رو به آسمان می گیرم ، باران خودش را می زند به صورتم ؛ من خودم را به آن راه !

پ ن 5: دلم برات خیلی تنگ شده بیتاب دیدنتم

پ ن 6 : چی کار میکنی که کمبود وقت داری

پ ن7 :کمبود وقت، کمبود خواب و خیلی کمبودهای دیگه حل میشه

با کمبود شانه هایت چه کنم ؟ کمبود دستهایت راچطور تاب بیاورم

پ ن 8 : و اما نبود دست هایت خود ماجرایی ست که آغازش ، پایان جهان است !!!

پ ن 9 : همیشه فکر می کنیم کمبودها بده و سخت اما زیادبودن ها گاهی از کمبودها بدتر ِ نداشتنت زیاد شده ، دلتنگیم زیاد شده، حسرت نداشتنت زیاد شده

پ ن 10 : زیادی ِنداشته هایم در رابطه با تو  بیش از کمبودها آزارم می دهد

پ ن 11 : راستی هنوزم نمیدونم بیشتر دوستت دارم یا بیشتر عاشقتم

همیشه نوشت : دوستت دارم 

 

نــــــــامه...

نــــــــامه...

باید کوتاه باشد

خـــــــــــالی از هرگونه ابهام و گله و شکایت

                                                                  پـــــــــــــس...

از نو برایت مینویسم

حال من خوب است

                                           اما تو باور نکن...

سکوتم را نکن باور... من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم...

 

سکوتم را نکن باور... من آن آرامش سنگین پیش از قهر طوفانم...

دلم اینقدر گرفته که حد نداره...

نمیدونم چی کار کنم....

گاهی گوش کردن بعضی آهنگا کمی آرومم می کنه :

حالا که همش تو رویاست

نذار دلتنگت بمونم

مرگه بیداری برا من

اینو خیلی خوب می دونم

بذار عاشقت بمونم... بذار عاشقت بمونم.... بذار عاشقت بمونم

قلب من میگه که هستی، اما چشمام میگه نیستی

خیلی سخته باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

بگو که هنوز چشاتو رو به عشق من نبستی، چشم من میگه تو رفتی

اما قلبم میگه هستی،

حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم

بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم

بذار عاشقت بمونم، بذار عاشقت بمونم، بذار عاشقت بمونم...

مگه میشه تو نباشی؟ تو مثل نفس می مونی

دستای گرمتو کاشکی تو به دستم برسونی

بی تو قلبم بی پناهه

میمیرم وقتی تو نیستی

مگه میشه باورم شه که تو پیشم دیگه نیستی

حالا که همش خیاله بذار دستاتو بگیرم بذار تو فرض محالم با تو باشم تا بمیرم...

بذار عاشقت بمونم، بذار عاشقت بمونم.... بذار عاشقت بمونم....

بذار عاشقت بمونم....

پ ن ۱: دیشب رفتم تاتر : "عصرانه لعنتی " که مثلا یکم روحیه ام عوض شه

ولی نمیتونستم بفهمم اون همه آدم چطورمیتونستن اینقدر شاد باشن

پ ن ۲ : نمیدانم چه تاریخی ولی یک روز میمیرم

پ ن ۳ :تا چشم کار میکند جــــای تو خـــــــالیست ...

همیشه نوشت : دوستت دارم

آیینه . ..

آیینه های اتاق به شوق در آغوش کشیدن تو قد کشیده اند،

حق دارند !

که تصویر من ِ بی تو را هر بار پیرتر از پیش به رُخم می کشند...

 پ ن 1:چرا تمام نمی شود این تابستان ـ لعــ ـ ــنتـ ــی :|

پ ن 2:خیلی سخته پُر بشی از خواستن  ِ کسی یا چیزی که مال ـ تو نباشه

تو دچار باشی اون به دیگری مبتلا  ...

معجزه با تو فرقی نداره . . .

 

این روزها

خیلی چیزها دست ـ من نیست . . .

مثلا" دستانت . . .

 

پ ن1.  تصمیم گرفتم واسه ارشد بخونم. . .

پ ن2.  آدما فقط از دور واسه م قشنگن...  کمی که بهم نزدیکتر بشن...  من کم کم ازشون دور میشم....

پ ن3. دلم تنگ شده واسه ت . . . خیلی .... خیلی ... خیلی

پ ن4. آرامش میخوام.... خدا جون ....  ارامش بدون آلپرازولام

پ ن5.  دوستت دارم

پ ن6. عشقت به من داد. . . عمر دوباره. . .   معجزه با تو فرقی نداره

 تو خالق من بعد از خدایی   در خلوت من تنها صدایی

پ ن7. بعضی وقتا هست که دوس داری کنارت باشه...


محکم بغلت کنه...


بذاره اشک بریزی راحت شی....


بعد آروم تو گوشت بگه: " دیوونه من که باهاتم " !

واقعیت نوشت :این بعضی وقتاواسه من همیشه است،

متولد ماه مهر : همیشه دوست دارم که تورو کنارم حس کنم و صداتو تو گوشم بشنوم

همیشه نوشت : دوستت دارم

 

شمارش حسرت و باختن . . .

 

گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها

حسرت ها را می شمارم

و باختن ها

وصدای شکستن را

... نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگی خندیدم

که چنین دلتنگــــــــــــــــم

 
پ ن 1: من دیوانه ی آن لحظه ای هستم که تو دلتنگم شوی

و محکم در آغوشم بگیــری

و شیطنت وار ببوسی ام

و من نگذارم...

عشق من

بوسه با لجبازی، بیشتر می چسبد!!!
پ ن 2 : به دختر سوته دلان حسودیم میشه



 

 

تنهایی ترس دارد...

این روزها، به هر کوچه پس کوچه‌ای که قدم می‌گذارم،

ترس دست می‌اندازد توی وجودم؛

درست مثل انگشت‌های تو که می‌رفت بین موهایم.

از وقتی انگشت‌هایت را از من دریغ کرده‌ای،

ترس لانه کرده در وجودم.

تنهایی ترس دارد...

جـــــا خــــوش کــــرده ای دَر تــَــمامِ عاشِـــقـــانه هـــــام . . .

 

جـــــا خــــوش کــــرده ای

دَر تــَــمامِ عاشِـــقـــانه هـــــام

میــــخواهـــم از نـــوشتــن استــِعفــا بـِـدَهَـــم

امــــا

نـــه تـــو رهـــا میکنــــی دلـــــم را

نــــه شـــاعـــرانـــه هام دل میـــکَننـد از تــــو.

پ ن : منم درگیرم.. . .

همیشه نوشت : دوستت دارم

جای نگاهت  توی چشمام ...

هنوز جای قدمات روی دلم مونده ....

جای نگاهت ...توی چشمام ....

عزیزدل...چقدر دلم تنگ ....

برای بعضی ها هیچ نوشته ای نمیتونه درمون باشه ....

هیچ قلمی  نمیتونه ان همه دلتنگی رو بنویسه فقط اینکه...

چه زود گذشت ...

چقدر این فاصله  ها مارو عاشق تر  میکنه...

چقدر این فاصله هارو دوست دارم.....

همه حرف های کنایه امیز رو با خون دل میخرم ....

فقط به خاطر جای نگاهت  توی چشمام ...

پ ن ۱ : هنوز درگیر عروسیو مراسم هستیم

پ ن ۲ : امشب می خوام برم مادر زن سلام

پ ن ۳: چاقم نشدم دیگه رژیم نیستم ولی کمی مراعات می کنم

اماسعی میکنم کم بخورم

همیشه نوشت : دوستت دارم

 

من از سر اتفاق زنده م هنوز...

 

اول نوشت : دیگه هیچ وقت از مرگ نگو

حتی فکرش بیش از این از زندگی ساقطم می کنه

و اشک از چشمی  که دیگه اشکی نداشت جاری میکنه

این روزها دیوانه شده ام کاملا ملموس است ازهمین اقرار هایم پیدا نیست........؟؟؟؟

 

مرگ

تنها دری است

که تا به تو فکر می کنم باز می شود

و هر بار بدم می آید از خانه ای که در آن نیستی

و بعد به هر دری می زنم عزرائیل پشتش است

و بعد

طناب یعنی اتفاقی که نمی افتد را

به کدام سقف بیاویزم

و تیغ

یعنی این توئی که هنوز در رگ هایم جریان داری

 

مرگ

چیزی شبیه دست های من است

که حتی با ده انگشت نمی توانند

یک ذره از گرمی دست های تو را نگه دارند

و چیزی شبیه صدایم

که هر بار دوستت دارم

تارهای صوتی ام را عنکبوت ها تنیده اند

 

و چه انتظار بزرگی است

اینکه بدانی

پشت هر "دوستت دارم" چقدر دوستت دارم

 

اینکه بدانی

چگونه سالهاست زیر لبخند اطرافیانم می پوسم

که نمی داندند هنوز در رگ های من کسی هست

و هر روز

جنازه ی تازه ای در من کشف می کنند

 پ ن ۱ : هیچ وقت به اندازه ی الان دلم نمی خواست باشی و باهات حرف بزنم...

 پ ن ۲ : گاهی یک جنون آنی سراسر وجودت رو میگیره و اونقدر توی قلب و

 ذهنت رژه میره که که یارای نادیده گرفتنش رو نداری. فقط میتونی نگاهش کنی

 و بزاری کار خودشو بکنه. درست مثل یک سارق مسلح!!! 

سکوت میکنی ، رنگ می بازی، می ترسی، ولی دست هات بالاست

و فقط نگاهش میکنی، همین!!!

پ ن ۴ : تمام حرف هایم را خوردم

س

کـــــــــــــــــ

و

تـــــــــــ

پ ن ۵: فردا عروسی مهساست(دختر دائیم)

پ ن ۶ : دوستت دارم

پ ن ۷ : مهم نیست کی اولی بوده مهم اینه که که بیشتر بود : من

پ ن ۸ : منم واسه هم دانشکده ایمون ناراحت شدم

پ ن ۹: دوستت دارم

پ ن ۱۰: دیگه هیچوقت از این چیزا واسم ننویس

حتی واسه یه لحظه هم نمیتونم بهش فکر کنم

همیشه نوشت :  دوستت دارم

پی نوشت . . .

 

این پست به خاطر یه مخاطب خاص ( تنها دلیل وجود این وبلاگ)

فقط و فقط پی نوشته

پ ن1.دلم برای اینجا، برای تو تنگ شده است.

برای آن لبخند صورتی که در آن گوشه برای خودش می درخشد

و هر بار دیدنش خودم را نیز به وجد می آورد.

پ ن2.حقیقت تلخ است و گزنده. همیشه چنین بوده،

زیرا ماهیت و اصل و اساس آن چنین است. ولی امید…

پ ن3. پارسال (سال ۹۰) تو این روزا بود که

خبر عروسیتو بهم دادی حقیقتی تلخ و گزنده که مطمئن شدم

 دیگه هیچوقت مال هم نخواهیم شد ،

از سرو سامون گرفتنت خوشحال شدم

ولی حس کردم دیگه واسه همیشه  از دستت دادم

پ ن4.  سال 89  این روزا حس می کردم :

یه حـــسی از تو در من هست که میدونم تو رو دارم

واسه برگشتنت هرشب درارو باز میذارم..

ولی فکر نمیکردم که سال 90 همین موقع واسه خوشبختیت دعا کنم

 پ ن5.   انگار امید در اینجا از جنس دیگری است.

 امید در تو… جاریست؛ ولی آنجا، ناپیدا در میان قطره های بی شمار…

امید در تو… آمیخته است با آرامش؛

و در آنجا مغروق در غلیان و جوششِ دریای همیشه طوفانی احساس…

پ ن6.   نمی دانم، دلم تنگ است… نمی دانم بهانه ی که را می گیرد

 و یا چه چیز را می خواهد؟… آیا دلم برای تو  تنگ است یا تو!

پ ن7.  دلم یک چیزی می خواهد، ولی نمی دانم آن چیست؟

دلم هوای جایی را کرده است، ولی نمی دانم آنجا کجاست؟ آشفته ام،

انگار که چیزی را گم کرده ام. ولی چه چیز را؟

پ ن8.  دلم شور هم می زند!… شور؟! شور، دیگر برای چه؟…

چرا که نه؟ چرا نباید شور بزند؟ این همه دلیل برای دلشوره

پ ن9. خرداد ماه پارسال بود که برام نوشتی

خدا به تو می گوید :

تو برای من که این همه راه آمده ای
و برای من که این همه رنج برده ای
و برای من بود که این همه عشق ورزیده ای
پس به پاس این ،
قلبت را و روحت را و دنیایت را وسعت می بخشم
و از بی نیازی نصیبی به تو می دهم
و این ثروتی است که هیچ کس ندارد
تا به تو ارزانی اش کند

فردا اما باز تو عاشق می شوی
تا عمیق تر شوی و وسیع تر و بزرگ تر و نا امید تر
تا بی نیاز تر شوی و به او نزدیک تر   

چند روز بعدش که بهم زنگ زدی و خبر ازدواجتو دادی

با خودم گفتم پس بالاخره برای مهرداد  فردا شد و دوباره عاشق شد

پ ن10.بهار امسال برایم پیامی داشت،

ولی من با بی اعتنایی گوش هایم را گرفتم…

بهار امسال مرا به خود می خواند، ولی من دعوتش را اجابت نکردم.

پ ن11.و حالا تابستان دارد از راه می رسد و من می مانم،

در حیرت آنکه بهار چه می خواست بگوید.

با من چه کاری داشت؟ چرا مرا غلغلک می داد؟

پ ن12.  این همه ابر… چرا مرا می گریاند؟این همه پرنده…

چرا می خواست پرواز را به من بیاموزد؟

همان بهتر که خود را بازیچه اش قرار ندادم

و در خماری وصال من ماند. طفلکی چقدر تقلا کرد…

پ ن13.  بعضی وقتها می شه که خودت هم نمی دونی چته!

یه جورایی با خودت هم غریبه ای و از خودت دور!

نمی دونی چه احساسی داری از چی خوشت می آد و از چی متنفری.

دوران خیلی بدیه بخصوص اگه طولانی هم بشه. من دقیقا اینجوری ام!

پ ن14. یا تو بوی سیگار می دهی یا این سیگارها بوی تورا می دهند

بگذریم  . . . هر چه هست به هر حال بوی خوبی ای است

پ ن15.  این روزا سالگرد ازدواج برادرم بود

بعد از یکسال فیلم عروسیشو دیدیم

به خاطر محمد نمی تونستم فیلمشو ببینم

پ ن16.  بعد از یکسال هم دیروز رفتم عکاسی عکسائی

 که خودم اون شب انداخته بودمو گرفتم شاید بزنم رو چوب واسه اتاقم

پ ن17.   راستی سرویس خوابمو عوض کردم

دیگه از اون تختخوابی که شبا تا صبح روش می خوابیدم و با تو

حرف میزدم خبری نیست

اون تختُ هم خاطرات با تو بودنو داشت و هم اندوه بی تو بودنو

 ولی تختخواب جدیدم فقط تنهائیمو حس میکنه و طعم شور اشکامو میچشه

پ ن18.   هفته  دیگه عروسی دختر دائیمه ،

من لباس ندارم چون با رژیم 10 کیلو کم کردم ،

دیگه کم کم همه رفتن فقط من موندم

پ ن19.  واسه مائده  هم خواستگار خوب اومده

احتمالا به زودی  عروس بشه ،

حالا اونم  داره فکراشو میکنه که ببینه اون بله معروفو بگه یا نه؟

پ ن20. من مانده ام تنهای تنها میان سیل غم ها . . .

همیشه نوشت : دوستت دارم

 

تمام بغض های تنهاییم را میخندم. . .

 

میخندم.....من تمام بغض های تنهاییم را میخندم،این روزها!!!

این روزها دلم میخواهد یک نفر باشد که

غم پشت خنده هایم رابفهمد،

که شادی واقعی و تظاهری ام را بفهد!!!

دلم میخواهد یکی باشد که وقتی نیست همه چیز تغییر کند ،

به هم بریزد ، دلم برایش تنگ شود، برایش دعا کنم

و وقتی هست .....قلبم بتپد ،

گونه هایم به استقبال سرخی شرم برود

و مژگانم به زمین چنگ بیاندازند....!!!!

یک نفر باشد وقتی تنهایی محکم در آغوشم میگیرد

زیرگوشش بگویم :" یک نفر هست.....!"

یک نفر باشد وقتی دلم را مشکنند

خرده هایش را جمع کند و کمک کند دوباره بند بزنمشان  _

 دستانم دیگر توان ندارند! _

این روزها این ضمیرهای مفرد مخاطب هم

کمر به قتل روحم بسته اند،

مدام خودشان را به رخم میزنند

ضمیرهای طفلکی از بی مالکیتی خسته اند!!!

آ آ آه....تقویم مهربون روی میز خوشا به حالت،

خوشا به صبوری ات که این همه وقت روزها را تکرار کردی!

تو در انتظار چه کسی هستی که اینچنین تنها

و ساکت کِز کرده ای گوشه میز و

با حوصله تک تک روزها را میشماری؟؟؟

به گمانم تو تنها همدرد منی.................

دل کندن . . .

 

پیداست که دل کندن اگر آسان بود 

 فرهاد به جای بیستون دل می کند 

پ ن : انگارکه شاهرگ احساسم را زده باشی بند نمی آید دوست داشتنت!!!

باید کسی باشد . . .

باید کسی باشد
که هروقت بار تنهاییت سنگین شد
هر وقت کمر کلماتت شکست
هر وقت واژه هایت لال شدند
بیاید بنشیند مقابل چشم هایت
و تو زل بزنی به خودت
که جاری شده ای میان چشم هایش

...

باید کسی باشد
که هر وقت بار دلتنگی ات سنگین شد
هر وقت طاقت سکوتت تمام شد
هر وقت کم آوردی
بیاید بنشیند کنارت
و تو سرت را بگذاری روی شانه اش
و تمام خودت را به او تکیه دهی

...

باید کسی باشد
که هر وقت بار خستگی هایت سنگین شد
هر وقت سهمت از بغض بیشتر از توانت شد
بیاید آغوش باز کند
و پناهت شود
و تو یک جا
تمام تنهایی ات را
تمام دلتنگیت را
تمام سکوتت را
تمام خستگی هایت را
و تمام بغضت را
میان هُرم نفس هایش
نفس بکشی
باید
کسی
باشد

.

.

  پ ن 1 : به لبخند تو محتاجم که تنها دلخوشیم باشه ..

پ ن 2 : این تعطبلات نزدیک شما بودیم ، چند روزی آهار بودیم

به هوائی که تو توش نفس میکشی نزدیکتر بودم ، تازه شدم

پ ن 3 : روزت مبارک (با تاخیر) کاش کنارم بودی توی همون کلبه رویاهات  تا

با تن پوشی از برگ ، چند شاخه گل صحرائی می چیدم و با یه عالمه عشق 

تو چشمات نگاه می کردم و می گفتم دوستت دارم  بعدم گلارو بهت می دادم  و ساعتها

تو آغوشت می موندم. . . .

 

آهنگ آشنای صدای تو . . .

 

نمی دونم این روزا چمه ؟

بی حوصله تر و بی حس و حال تر از همیشه ام

توی روزای خرداد بود که اولین جرقه های

نزدیکیمون به همدیگه خورد

توی همین خرداد باهم رفتیم کافه کوروش

توی خرداد دستامو تو دستات گذاشتم

توی خرداد سرمو رو پاهات گذاشتم

توی خرداد به شونه هات تکیه کردم

توی خرداد بوسیدمت

توی خرداد فهمیدم که چقدر دوستت دارم

این روزها که می گذرد، هر روز
احساس می کنم که کسی در باد
فریاد می زند
احساس می کنم که مرا
از عمق جاده های مه آلود
یک آشنای دور صدا می زند
آهنگ آشنای صدای تو

در ذهنم می پیچد

گاهی وقتا یه حرفی هی توی دلم می­مونه

و می­خوام بگم ولی انگار نمیشه.

اومدم خودمو سبک کنم و برم.

اومدم بگم من دلبسته­ی توام،

 نه فقط وابسته.

اون چیزی که منو بهت وابسته کرده،

 دلبستگی من به تو هست.

چون تو همه ی زندگی و دنیای منی عزیزم ...

خیلی دوستت دارم ...

این روزا چه لحظات خوب و شیرینی رو باهات گذروندم.

چقدر احساس غرور کردم از بودن در کنار تو،

 از اینکه نزدیک توام، نزدیکترین ...

لذت می­برم از اینکه تو رو دارم،

 از اینکه منو دوست داری،

از اینکه با توهستم در همه­ی لحظات،

 و از اینکه در کنار هم بودن رو هر لحظه حس می­کردیم،

 نه فقط در لحظاتی که با همیم ...

 وقتی احساس می­کنم

همراه من احساس راحتی و آرامش می­کردی،

 وقتی شادی رو توی وجودت حس می­کردم،

 وقتی می­خندیدی و دنیا رو بهم می­دادی،

. . . .

هنوزم با فکر تو

دنیا برام رنگی رو می­گیره که دلم می­خواد زندگی کنم

و تا می­تونم تکرار این لحظات رو جشن بگیرم.

حالا که بعد از چند روز توی وبلاگ هم چند خطی نوشتم،

فکر می­کنی چی می­تونم به عمق علاقه­ای که

 همیشه به تو دارم اضافه کنم؟

چی می­تونم بگم غیر از چیزایی که

 همیشه برات می­گم و هیچوقت نه برای من،

 و نه برای تو تکراری نمی­شه؟

می­خوام باز هم چیزی رو تکرار کنم که

می­دونم از ته دلت و با تمام وجودت احساس می­کنی.

 اون هم چیزی نیست جز اینکه

باز تکرار کنم خیلی دوستت دارم عزیزترینم

خودت می‌دونی نوشتن از تو

و برای تو رو خیلی دوست دارم.

دوست دارم به تو فکر کنم

و بذارم هر چی می‌خواد بیاد توی ذهنم

و همش رو بنویسم و بگم برات.

دلم می‌خواد وقتی می‌خونیشون،

به چشمای قشنگت نگاه کنم و

 کوچکترین حرکات عضلات صورتت رو زیر نظر داشته باشم.

 دلم می‌خواد همیشه شاد بودنت رو

از چشمای قشنگت بفهمم.

وقتی بهشون نگاه می‌کنم

خیلی چیزا می‌تونم ازشون بخونم ...

زندگی رو برای با تو بودن دوست دارم.

زنده بودنم به خاطر توست،

و اینکه همه‌ی بهترینا رو برای تو ببینم.

غصه – حتی اگه بخواد یک کوچولو باشه – 

توی چشمای تو نباید راهی داشته باشه.

کاش می‌شد همه‌ی وقتایی که به من فکر می‌کنی کنارت باشم

پی نوشت : منو به خاطر زیاده‌گویی‌هام ببخش.

 وقتایی که دلم می‌لرزه و می‌نویسم دیگه هیچی دست خودم نیست.

مطمئن باش خیلی خیلی کمتر از اونی رو که توی دلم هست می‌تونم بنویسم.

بقیه‌ی حرفا رو کاش بتونی مثله خرداد همون سال خودت بخونی، مستقیم و بدون واسطه ...